ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - ميهمان ماه
ميهمان ماه
شيرينعلى گلمرادى
در سال ١٣١٧ ش. در شهر «هروآباد خلخال» به دنيا آمدم. در دوران كودكى بنا به دلايل خاص و شرايط خانوادگى، نتوانستم با ورود به دبستان، ثبتنام و آغاز تحصيل كنم و همين باعث شد كه ضمن اشتغال به كار در روز، كلاسهاى شبانه را با موفّقيت به پايان برسانم. احساس كردم كه با همين اندوخته، وضعيّت مناسبى دارم. بنابراين با مراجعه به «دبستان ناصرى» خلخال در امتحان كلاس چهارم ابتدايى قبول شدم و تا كلاس هشتم نظام قديم به تحصيلات خود ادامه دادم و شرايط موجود، اجازه نداد كه بيشتر از اين در فكر ادامه تحصيل باشم.
در مدارس قديم، چنانكه معمول بود به ادبيّات، تاريخ و متون ادبى پيشينيان به خصوص كتابهايى چون «كليله و دمنه» و «گلستان» سعدى و از اين قبيل- حتّى در سطح مدارس ابتدايى- بيشتر توجّه مىشد و استعداد من در اين موارد، بيشتر از ساير رشتهها بو د و در رشته رياضى و هندسه بىاستعدادترين كسى بودم كه از يك سو علاقمندى معلّم ادبيّات، هوشنگ بهبودى و از ديگر سو نارضايتى يوسف كرباسى را به دنبال داشتم كه ياد و نام هر دو را گرامى مىدارم.
در امتحانات نهايى ششم ابتدايى كه خود در آن زمان هيبت كنكور امروزين را داشت، لازم بود كه در چهار رشته: ١. املا؛ ٢. انشا؛ ٣. رياضى و ٤. هندسه، بتوانى حدّاقل ٤٠ امتياز به دست آورى وگرنه مُهر مردودى، امتيازى بود كه به كارنامه مىخورد و ناچار بودى كه يكسال ديگر درجا بزنى، بالأخره آن موعد وحشتناك هم فرا رسيد و با خود گفتم از بابت درس رياضى و هندسه كه صد البّته هيچ گونه اميدى نيست، در مورد انشاء و املا هم گرچه اندك اميدى هست ولى مگر مىتوان اميد داشت كه در اين دو رشته و آن هم با آن سختگيرىها چهل نمره حدّاقل را كه كمتر سابقه دارد، به دست آورد؟
نهايت اينكه اوراق امتحانى تقسيم و چشمهاى ناظران به شاگردان دوخته شد كه مبادا دست از پا خطا كنند، اوراق امتحان رياضى و هندسه را به دست گرفتم و در اين دوراهى هندسه و رياضى هرچه بيشتر تلاش كردم، خود را درماندهتر يافتم و متعاقباً هرچه را كه مىدانستم در ورقهها نوشتم و تحويل دادم در حالىكه مىدانستم چه دستهگلى به آب دادهام!!
امتحان املا از كليله و دمنه بود كه خوب نوشتم و امتحان انشا، «پاييز را تعريف كنيد» بود كه با دقّت آن را با عرض تسليّت به طبيعت شروع كردم و با گريه و زارى به پايان بردم!! چند روز بعد كه براى اخذ نتيجه مراجعه كردم، معلوم شد كه در انشاء و املا هر دو نمره ٢٠ و در رياضى نمره ٣ و در هندسه نمره ٤ گرفتهام و توانستهام هفت نمره هم از حدّنصاب لازم، بالاتر بياورم و ركوردشكنى كنم!!!
به درستى نمىدانم كه رويكردم به شعر به چه بهانه و از كجا آغاز شد، ولى خيالتان راحت باشد كه عشق خيابانى و بيابانى و از اين قبيل چيزها نبوده و نيست، كه اگر چنين بود، مجنون، بزرگترين شاعر جهان مىشد.
... در رهگذر اين سالها با مطبوعات همكارى داشتم و اوّلين شعرهايم حدود سال ١٣٣٧ ش. در مجله «اميد ايران» و بعدها در ساير نشريات منتشر شد كه بعضاً با نام «گمنام» بود. حدود سالهاى ١٣٤١ ش.- ١٣٤٢ ش. زمانى كه زنده ياد، استاد مهرداد اوستا در «بيمارستان سرخهحصار» بسترى بود از طريق مكاتبه با ايشان آشنا شدم و از بزرگوارى و محبّت ايشان بهرهها بردم. در يكى از نامهها با نواختن نگارنده، نوشته بودند:
|
به طبع تو خواندم بسى آفرين |
اگرچه ز اندوهم آرام نيست |
|
|
تو خواهى شدن شاعرى نامدار |
برازندهات نام گمنام نيست |