ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و يازده
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
ما برآريم شبى دست
٤ ص
(٤)
ما بچه هاى حضرتيم
٦ ص
(٥)
امام زمان (ع) متعلّق به همه است!
١٢ ص
(٦)
نعمت وجود امام زمان (ع)
١٢ ص
(٧)
راه هاى ارتباط با امام زمان (ع)
١٣ ص
(٨)
1 به ياد آن حضرت بودن!
١٣ ص
(٩)
2 هديه دهيد!
١٤ ص
(١٠)
3 توسّل
١٥ ص
(١١)
4 دورى از گناه
١٥ ص
(١٢)
5 زيارت اباعبدلله الحسين (ع)
١٦ ص
(١٣)
6 گريه بر امام حسين (ع)
١٦ ص
(١٤)
آيا شما هم اين مجسّمه را ديده ايد؟
١٧ ص
(١٥)
سرزمين انجيل و نبرد حرّان
١٨ ص
(١٦)
فرج بعد از شدّت
٢٢ ص
(١٧)
1 بررسى جايگاه و موقعيّت آيه
٢٢ ص
(١٨)
2 اضطرار چيست؟ مضطرّ كيست؟
٢٢ ص
(١٩)
3 رابطه اضطرار و اجابت دعا
٢٤ ص
(٢٠)
4 مصاديق آيه مورد بحث
٢٤ ص
(٢١)
چشم در راه
٢٥ ص
(٢٢)
راز دلار
٢٦ ص
(٢٣)
محلّى براى ملاقات مسجدى براى پناه
٢٨ ص
(٢٤)
نامهاى اين مسجد
٢٨ ص
(٢٥)
پيامبران (ع) و مسجد سهله
٢٨ ص
(٢٦)
ائمّه (ع) و مسجد سهله
٢٩ ص
(٢٧)
ويژگى هاو فضيلتهاى مسجد سهله
٢٩ ص
(٢٨)
امام مهدى (عج) و مسجد سهله
٣٠ ص
(٢٩)
استجاره در مسجد سهله
٣٠ ص
(٣٠)
تاريخ تأسيس مسجد سهله
٣٠ ص
(٣١)
ساختمان مسجد و توصيف آن
٣٠ ص
(٣٢)
مقام امام مهدى (ع)
٣٠ ص
(٣٣)
شب چهارشنبه و مسجد سهله
٣١ ص
(٣٤)
علما و ديدار با امام در مسجد سهله
٣١ ص
(٣٥)
آداب و اعمال مسجد سهله
٣٢ ص
(٣٦)
حكايت
٣٢ ص
(٣٧)
از زندگى چه مى خواهيد؟
٣٣ ص
(٣٨)
فقر و نابرابرى
٣٤ ص
(٣٩)
توليد نابرابرى
٣٥ ص
(٤٠)
پارادوكس فاصله
٣٦ ص
(٤١)
چرا فاصله اقتصادى بيشتر مى شود؟
٣٧ ص
(٤٢)
با نابرابرى چه بايد كرد؟
٣٨ ص
(٤٣)
چه بايد كرد؟
٣٨ ص
(٤٤)
معجزه آهو
٣٩ ص
(٤٥)
كاسب محله ما، حاجى خوش حساب
٤٠ ص
(٤٦)
سكس و خشونت در تلويزيون
٤٢ ص
(٤٧)
مسئله چقدر وخيم است؟
٤٢ ص
(٤٨)
تأثير تلويزيون بر رفتار افراد
٤٣ ص
(٤٩)
محتويات سكس در برنامه هاى تلويزيونى
٤٤ ص
(٥٠)
خشونت در تلويزيون
٤٤ ص
(٥١)
درگيرى هاى روحى و روان شناسان
٤٥ ص
(٥٢)
ميهمان ماه
٤٧ ص
(٥٣)
گلستانه
٤٨ ص
(٥٤)
تقديم به حضرت موعود (عج)
٤٨ ص
(٥٥)
تقديم به او كه روزى خواهد آمد
٤٨ ص
(٥٦)
دامن زهراى اطهر سوخته
٤٩ ص
(٥٧)
كوثر كثير
٤٩ ص
(٥٨)
به دنبال تو مى گردم
٤٩ ص
(٥٩)
دست بوعلى از آستين آل اسحاق
٥٠ ص
(٦٠)
اشاره
٥٠ ص
(٦١)
جدّى بگيريد
٥٥ ص
(٦٢)
زالو و خواصّ عجيب آن
٥٥ ص
(٦٣)
موارد استفاده از زالو در مجمع پژوهشگران طبّ گياهى بوعلى سينا
٥٥ ص
(٦٤)
رؤياى رؤيت
٥٦ ص
(٦٥)
داستان تشرّفات
٥٦ ص
(٦٦)
تاريخچه طبّ سنّتى ايران
٥٧ ص
(٦٧)
1 دوران هخامنشى
٥٨ ص
(٦٨)
2 دوران ساسانيان
٥٨ ص
(٦٩)
3 دوران اسلامى
٥٨ ص
(٧٠)
عصر تحوّل طبّ اسلامى ايران
٥٩ ص
(٧١)
آيا مى دانيد سوخت چراغ عمر چيست و چگونه بايد آن را مديريت كرد؟
٦١ ص
(٧٢)
كنيسه خراب
٦٢ ص
(٧٣)
با خوانندگان
٦٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - كاسب محله ما، حاجى خوش حساب

كاسب محله ما، حاجى خوش‌حساب‌

محسن تنابنده‌

بعد از قول و قرارى كه با شما موعوديان عزيز، در شماره پيش مجله گذاشتيم، قرار شد كه من به سراغ مصداق‌هايى از ظلم‌هاى جارى در كوى و برزن بروم و براى شما از آن‌هاگزارش‌هايى تهيه كنم. خوب كه پيش خودم فكر كردم ديدم، از موارد عدل و انصاف هم مى‌شود گفت. اصلًا اين طورى بهتر است، خيلى وقت‌هابيان خوبى‌هابه آدم ملاك بهترى براى مقايسه مى‌دهد. با اين فكر بود كه كندوكاو در محلّه خودمان و آدم‌هايش افتادم. خيلى سخت نبود زود ذهنم متوجّه آقاجون شد. امّا آقاجون كيه؟

بچّه‌هاى محل مى‌گويند او يك پديده است و بايد نام او را در ويكى پديا (دانش‌نامه آزاد) به عنوان يك استثنا در بين كاسب‌هاى پايتخت ايران ثبت كرد. خوب اين پديده و استثنا القاب ديگرى هم دارد، مثلًا حاج خانم‌هاى هم مسجدى مادرم به او لقب حاجى خوش حساب داده‌اند. پول‌دارهاى محل به او حاجى يك دنده مى‌گويند، عموماً هم خريد از او برايشان خيلى خوشايند نيست، مگر در مواقع ضرورى. آقا پسرهاو دختر خانم‌هاى محل هم به او آقاجون مى‌گويند. نه اينكه اين پديده محلّه راستى راستى پدربزرگ آن‌هاباشد، امّا از بس اون‌هارا تحويل مى‌گيره، خوش به حالشون مى‌شه و تا قرعه خريد ميوه و تره بار به اسمشان مى‌افته، تن‌هامغازه‌اى كه مى‌شناسند مغازه آقاجونه و شنيدن چهار پنج تا حرف قشنگ و دلنشين. كاسب‌هاى محل او را پيش كسوت مى‌دانند و صدقه سر اين پيش كسوت عزيز، اهل محلّه ما، بگى نگى كاسبان منصف را تجربه مى‌كنند.

بگذريم الآن جلوى مغازه آقاجون رسيده‌ام. با يك سلام، عليك گرم مرا تحويل مى‌گيره و من كنار دخلش مى‌ايستم. مى‌گه آقاجون، محسن چى مى‌خواهى؟ مى‌گم آقاجون امروز ميوه و سبزى نمى‌خوام اومده‌ام با شما يك كمى حال و احوال كنم و چند تا سؤال- جواب. آقاجون مى‌دونه كه من در مجلّه موعود كار مى‌كنم، هر ماه نشريه را برايش مى‌برم. او خودش هم هر ماه چند تا نشريه از ما مى‌خرد و به مشترى‌هاى به قول خودش با مرام هديه مى‌دهد.

بنابراين زود متوجّه شد كه مى‌خواهم با او مصاحبه كنم و به اين دليل گفت: آقاجون كار من كاسبيه، كجاش با موضوع آقامون، عزيز زهرا ربط پيدا مى‌كنه كه مى‌خواهى با من مصاحبه كنى؟ گفتم: آقاجون راستش قراره من درباره ظلم و عدل مصاحبه و گزارش‌هايى را تهيه كنم.

حاجى كمى تأمّل كرد و گفت: آقاجون اينكه خيلى خوبه اتّفاقاً خيلى هم به مولا ربط داره. من حاضرم. هر چى مى‌خواهى‌