ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - حكايت
در مجلس جدّمان محمّد صد تومانى، از مسئله ديدار امام مهدى (ع) سخن گفته شد تا اينكه ايشان هم مطلبى دراينباره گفت: يك روز دوست داشتم در مسجد سهله نماز بخوانم و در زمانى كه تصوّر ميكردم خالى از جمعيت باشد، به آنجا رفتم، وقتى به آنجا رسيدم، ديدم مسجد پر از مردم است و سر و صداى زيادى آنجاست و يادم نميآيد در آن زمان، كسى در آنجا آمده باشد، داخل مسجد شدم و ديدم صفهاى زيادى براى نماز جماعت، بسته شده است. كنار ديوار ايستادم تا ببينم آيا ميان صفهاجايى خالى هست كه من آنجا بروم و نماز بخوانم. متوجّه شدم، در ميان يكى از صفها، جاى يك نفر خالى است. به آنجا رفتم و ايستادم و نماز خواندم. سپس يكى از حاضران گفت: آيا مهدى (ع) را ديدى؟ پس از آن سيّد ساكت شد، گويى پشيمان بود، سپس به خود آمد و هر چه از او درخواست شد مطلب را پايان برد، نپذيرفت.[١]
آداب و اعمال مسجد سهله
سيّد بن طاووس مينويسد: وقتى ميخواهى به مسجد سهله بروى، روز چهارشنبه، در ميان نماز مغرب و عشا دو ركعت نماز به جاى آور.
همچنين نقل شده، وقتى به مسجد سهله رفتى، در كنار آن بايست و دعاى «بسم الله و بالله و من الله إلى الله و ماشاءالله ...»[٢] را بخوان.
حكايت
اين حكايت را زين العابدين سلماسى، شاگرد سيّد بحرالعلوم به نقل از او روايت كرده است.
شبى سيّد بحرالعلوم در مسجد كوفه بود تا نافله شب را به جاى آورد و تصميم داشت اوّل صبح به نجف بازگردد تا كار تحقيق و مذاكره به تأخير نيفتد. او در دل شوق زيارت مسجد سهله را داشت؛ در حالى كه ترديد داشت برود يا نرود، ناگهان بادى همراه با گرد و غبار وزيدن گرفت و او را به سوى مسجد سهله كشاند. او وارد مسجد سهله شد. در آن زمان كسى در مسجد نبود و تنهايك شخص بزرگوار در مسجد مشغول مناجات با پروردگار بود. او به گونهاى مناجات مىكرد كه دلهاى سنگ و سخت آب مىشد و آب از چشمان هر كس سرازير مىشد. او دريافت كه اين مناجات، فى البداهه خوانده مىشود. او سر جايش ايستاد و از شنيدن آن لذّت مىبرد تا اينكه آن شخص از مناجات خود فارغ شد. به سيّد نگاه كرد و به زبان فارسى فرياد زد. «مهدى بيا». سيّد به سمت او رفت و ايستاد. به او دستور داد نزديكتر بيايد و سه بار اين دستور تكرار شد تا آنجا كه دست ايشان به سيّد مىرسيد. سپس دست شريفشان را به سوى سيّد دراز كردند. زمانى كه سيد به اينجا رسيد، سخن خود را عوض و سپس عنوان كرد كه اين سخن، سرّ است و نبايد بازگو شود.
پىنوشتها:
[١]. ابن فقيه، مختصر البلدان، ص ١٧٤.
[٢]. فضل الكوفه و مساجدها، ص ١٧.
[٣]. قرب الاسناد، ص ٧٤.
[٤]. قرب الاسناد، ص ١٥٩، در نسخه ديگر آمده است، مسجد الشرى در نسخهاى ديگر مسجد الثرى آمده است.
[٥]. الانبياء و مسجد السهله.
[٦]. البلدان، ص ١٧٤.
[٧]. المشهدى، المزار الكبير.
[٨]. همان.
[٩]. مجله انتظار، مسجد سهله، على اكبر مهديپور، صص ٣٣٠- ٣٥٤.
١٠. كشف الغطاء، ص ٢١٢.
[١١]. مصباح الزائر.
[١٢]. جنة المأوى، چاپ شده با بحارالانوار، صص ٣١ و ٥٣.
[١٣]. بحارالانوار، ج ٥٣، ص ٢٤٥.
[١٤]. همان، ص ٢٤٠.
[١٥]. الصحيفة المباركة المهدية، صص ٦٧٨- ٦٨٤.