ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٥ - نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر (انسان كامل)
به خواست خدا به آن اشاره خواهيم كرد.
اما از سوى ديگر، اگر بنا را بر تسالم بگذاريم و مصداقيت نور پاك ائمه اطهار، عليهم السلام، را براى اين مرتبه از وجود منكر شويم، راه اثبات امامت ائمه، عليهم السلام، از اين طريق برهانى باز و غيبت و امامت امام دوازدهم، عليه السلام، نيز به همين منوال قابل اثبات است.
خطاى بزرگ برخى نويسندگان روشنفكر معاصر آن است كه تاكيد شيعه را بر لزوم خلافت بلافصل على، عليه السلام، و وقايع رخداده در غدير خم و امثال آن را با اعطاى منصبى اعتبارى همچون رياست جمهورى به فردى حقيقى و تبديل او به فردى حقوقى برابر مىگيرند، حال آنكه امامت و عصمت از ديدگاه فخيم شيعه نوعى صفت وجودى است كه در ذات امام استقرار مىيابد و به اين لحاظ علاوه بر منشا انتزاع، ما بازاء خارجى نيز دارد. به عبارتى اثبات فضيلت علمى امام، عليه السلام، به دليل مساوقت علم با وجود و كمال، به معنى اثبات تفوق وجودى و توان اشراف و احاطه امام بر مراتب عاليترى از وجود است. پس اگر فاضل بل افضل بودن على، عليه السلام، و فرزندان آن حضرت نسبت به سايرين به اثبات رسد- كه خوشبختانه با اعتراف صريح دانشمندان بزرگى از اهل سنت همچون ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خود بر نهج البلاغه و چنانكه در كتب معتبر تاريخى عامه و خاصه ثبت است، اقارير صريح خلفاى سه گانه پيش از على، عليه السلام، و اثبات ضعف علمى، شاگردى و مفضوليت ائمه مذاهب فقهى و علمى و كلامى اهل تسنن در محضر ائمه تشيع، عليهم السلام، به اثبات رسيده است- سخن گفتن از صلاحيت سايرين در قرون اوليه پس از رحلت رسول تا زمان امام حسن عسكرى، عليه السلام، امرى مردود و هم سطح دانستن ادله اهل تسنن براى رجوع به رهبران فكرى خود با ادله متقن شيعيان- آنگونه كه برخى روشنفكران معاصر در بعضى آثار خود به آن اشاره كرده اند- از پايه مخدوش است. براى آشنايى خوانندگان با موضوع شاگردى علما و رهبران فكرى برادران و خواهران اهل سنت در محضر ائمه، عليهم السلام، تنها به ذكر اين نكته اكتفا مىكنيم كه بنا به اعتراف ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خود بر نهج البلاغه و دانشمندانى ديگر همچون ابن طلحه شافعى در كتاب «مطالب السؤول»، برخى پيشوايان نامبرده مذاهب گوناگون كه از شاگردان ائمه تشيع، عليهم السلام، محسوب مىشوند عبارتند از يحيى بن سعيد انصارى، ابن جريح، مالك بن انس، ابن عيينه، ابو حنيفه، احمد بن حنبل، شعبه، ايوب سجستانى، سفيان ثورى، واصل بن عطا (رئيس معتزله) ابوالحسن اشعرى، ابو على جبايى (اولى از رهبران فكرى اشاعره و دومى استاد او از معتزله)، اضافه بر دانشمندان علوم مختلف صرفى و نحوى و بلاغى و دانشمندان علوم تجربى و طبيعى.
اما نكته قابل توجه در اين ميان آن است كه اعتقاد به امامت و رهبرى فرد اعلم انسانى در دوران پس از غيبت- و به عنوان قدر متقين، واپسين دوران حيات بشر در كره خاك يا دوران شكوفايى علمى نسل انسانى- از جمله مواضع وفاق همه مذاهب اسلامى اعم از شيعه و سنى شمرده شده و جالب آنكه اذعان به نوادگى اين فرد خاص براى فاطمه زهرا، عليهاالسلام، با نام مشخص مهدى، عليه السلام، نزد همه فرق اسلامى حتى وهابيون پذيرفته و به اين لحاظ مابه الاشتراك همه فرق اسلامى محسوب مىگردد.[١] يعنى اگر در قرون گذشته و درباره حوادث تاريخى پس از رحلت رسول و شايستگان رهبرى در اعصار پيشين ميان مذاهب اسلامى نزاع و نقارى در ميان بوده است، بحمدالله و المنه نه فقط درباره وجود بلكه درباره مصداق مشخص رهبرى بشر در دوران كمال جامعه انسانى و تنها عامل رهايى بخش همه نسل بشر از گرداب ظلم و اسراف و ثروت اندوزى، ميان ما و اهل سنت شكاف و شقاقى در بين نيست. و اين را بايد مايه سرافكندگى شديد نويسندگانى دانست كه در نوشتههاى خود، نواده معصوم حضرت زهرا، عليهاالسلام، را از