ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٣ - نظريه پردازى در باره آينده جهان و جهان آينده
حضور سبز تو
اى سپيدار سبز!
بدان كه در انبوه گمشدههاى خويش
تنها از تو جستجو مىكنم
به قبله سرخ شفق قسم
كه تبسم چهره ات مرا آرزوست
ديدار روى ماهت برايم
طلوع زندگيست
و غمگينى دلت
غروب حيات بىارزشم
روزى كه آمدى از من سراغ مگير
كه شرم دارم از نگاه چشمانت
و نه توان رويارويى با تو را دارم
روزى كه آمدى نامم را خطاب مكن
زيرا كه نام من
ز شمار مقربان درگهت
مطرود و رانده است
اما دلم هر لحظه حضور گرم ترا بهانه مىگيرد
و شال سبز ترا
در بخار خواب مىجويد ...
دلتنگ بهار
|
نقش مىبندد دلم هر روز نام انتظار |
كى ز ره مىآيى اى معناى آرام و قرار |
|
|
فصلها مىآيد و مفهوم سبزت آرزوست |
باغها مىرويد و ماييم دلتنگ بهار |
|
|
يك هزاره بيشتر خورشيد را گم كردهايم |
لفظ چشمان سياهت قصهاى افسانهوار |
|
|
مىنشيند در دلم، آرى اميد آمدن |
مىرسى در پيچ اين كوچه شبى اى رهگذار |
|
|
ريشه دارد گريهام گويى ميان گريهات |
غم نمىگيرد در اينجا بىنگاهت برگ و بار |
|
|
امشب از ميل عبورت آسمانم روشن است |
غرق چشمان توام در اين حضور بىكنار |