ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - نظريه پردازى در باره آينده جهان و جهان آينده
در اين تماس طبعا فرهنگ قوى و غالب، فرهنگهاى ديگر را جذب و هضم مىكند و تفكر ليبراليسم در سراسر جهان رواج مىيابد. فرهنگها يك كاسه مىشوند و عناصر كليدى ساختار اجتماعى (اقتصاد، سياست، فرهنگ و غيره) همه به سوى «يكسان شدن» پيشرفته و نهايتا مقتضى ايجاد يك حكومت جهانى كه فرهنگ و ساختار اجتماعى «دهكده جهانى» هويت آن را تعيين مىكند، خواهد بود. با اين مقدمات ضرورتا حكومت واحد جهانى با فرهنگ دموكراسى ليبرال تشكيل مىشود.
اما نظر او سطحى تر و براحتى قابل نقد است:
١. نظم اجتماعى فقط بر اساس دسترسى افراد به يكديگر سامان نمىيابد، بلكه دلايل و ريشههاى متعدد و مهم ديگرى دارد و در صورت فقدان آن شرايط، اين تماس نزديكتر بر اثر تحول در اطلاعات موجب تنش و برخورد خشن تر بين جوامع مختلف مىشود.[١] نمونه اى از اين فقدان شرايط در انتقاد شماره ٩ از ديدگاه فوكوياما ذكر شده است. از جمله عوامل مهم اين ناكامى در رواج يكدست دموكراسى ليبرال در جهان، ابهام در سرنوشت غرب و احتمال فراوانى است كه درباره انحطاط و حتى انهدام آن مىرود.
٢. هنوز اين نظريه كه دموكراسى ليبرال قدرتمندترين فرهنگهاست و در نتيجه قادر به جذب و هضم فرهنگهاى ديگر است، معارضان بسيار قدرتمندى دارد. قدرتمندترين فرهنگ در برابر آن، فرهنگ اسلامى است كه به نظر ما آينده از آن اوست. پس مك لوهان نظريه اش را بر يك اصل موضوعه مشكوك و متزلزل گذارده و عوامل غيرقابل پيش بينى مثل خشونت را هم ناديده گرفته است.
ج) آلوين تافلر ديدگاهى دارد كه نه مبناى فلسفى دارد و نه روش جامعه شناختى؛ استدلال و برهان نهايى ارايه نمىدهد؛ بلكه همواره از يك نقطه شروع كرده و با ارايه مثال و نمونه به نقطه ديگرى عزيمت مىكند. او مشكل آينده جهان را بر اساس نوع «قدرت» و «تقسيم آن» ترسيم مىكند و قدرت را مهمترين (يا تنها) عامل مؤثر سياسى جهان و ساختار اجتماعى بشر مىداند. از نظر او در عصر كشاورزى پيش از انقلاب صنعتى «قدرت سياسى» در عرصه بين المللى ناشى از «توان نظامى» بود و در دو قرن اخير ناشى از «توان اقتصادى» است و در قرن ٢١ (كه امروزه بطور پراكنده در سنگاپور، هنگ كنگ، تايوان، بخشهايى از چين و هند، كره جنوبى، و ديگر نقاط به گونه اى آغازين ايجاد شده و در حال شكل گيرى و رشد است) ناشى از «توان علمى» و دانش (و آگاهى و عمليات با آگاهى) خواهد بود.[٢] به ديگر سخن او معتقد است كه سه گونه تمدن در جهان وجود دارد كه هر يك نظام خاصى براى توليد ثروت دارد: تمدن كشاورزى (موج اول)، تمدن صنعتى (موج دوم)، تمدن علمى و اطلاعاتى (موج سوم) كه راه آينده جهان در نتيجه برخورد آنها با هم ايجاد و مشخص خواهد شد. در اين تمدنها اگرچه عناصرى از مذهب، فرهنگ و قوميت وجود دارند، ولى اين پيوندها توسط نيروهاى صنعتى ضعيف شده اند، لذا در تمدن موج سوم تاثير اين عناصر بسيار اندك و در تمدن كشاورزى در بالاترين حد است. او هر يك از اين تمدنها را چون جوامعى با مذاهب، فرهنگها و قوميتهاى متفاوتى را در بر مىگيرد، يك «ابر تمدن» مىنامند كه با مفهوم رايج «تمدن» چندان سازگار نيست.[٣]
از نظر تافلر راه توليد ثروت در موج سوم اين خصوصيات را (به دليل بهره ورى از نرم افزار و انبوه اطلاعات) خواهد داشت:
١. عوامل و منابع اصلى توليد كه در اقتصاد موج دوم، زمين، كارگر، مواد خام، و سرمايه است، در موج سوم دانش (شامل يافتهها، اطلاعات، نگارههاى ذهنى، نمادها، فرهنگ، ايدئولوژى و ارزشها) خواهد بود، يعنى كاربرد صحيح دانش واقعى.
٢. ارزش يك شركت موج دومى بر اساس داراييهاى عادى مثل ساختمانها، ماشينها، سهام و موجودى انبار محاسبه مىشود، ولى ارزش شركتهاى موفق موج سومى بيشتر بر اساس توانايى استراتژيكى و عملى آنها در جذب، توليد، توزيع و كاربرد دانش محاسبه خواهد شد.
٣. توليد انبوه كه وجه مشخصه شركتهاى موج دومى است، منسوخ شده و غير انبوه سازى رايج مىشود، يعنى شركتهاى موج سوم، سيستمهاى