ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى
شد و هيچ گاه لباس واقعيت نپوشيد و به عينيت نرسيد؛ آشكار مىگردد و عينيت مىيابد. در پرتو اين دگرگونى بنيادين كه جوهرى انقلابى دارد، ماهيت روابط اجتماعى دگرگون مىشود و تحولى اصولى مىيابد. يعنى روابط ناسالم انسان با انسانهاى ديگر و با طبيعت دگرگون مىشود حتى بسيار بالاتر و در گستره اى عظيم تر. رابطه انسان با خدا و با خود نيز تحولى ژرف مىيابد. يعنى انسان براستى بنده خدا و فرمانبر او مىشود و در پرتو تعاليم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى توحيد راستين آموزش داده مىشود و از توحيدهاى ناخالص فلسفهها و عرفانهاى بشرى جدا مىشود و راه مستقيم الهى روشن مىگردد و خداشناسى و خدايابى به اوج شكوفايى مىرسد و اين معناى انقلاب راستين در رابطه انسان با خداست.
نيز رابطه انسان با خود و چگونگى درك و دريافت خود و كيفيت احساس از خود و نيروها و استعدادهاى خود، تحولى بنيادين مىيابد و انسان به ارزش والاى خويش، به جايگاه و منزلت انسانى و به چكاد فرازمندى كه ممكن است دست مىيابد و به گستره نيروهاى نهفته در درونش، پى مىبرد و نقدينه استعدادها و روح و جسم خويش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمىنهد و به جستجوى حقايق ژرف و جاودانه وجود روى مىآورد و به جوهر هستى دست مىيابد و اين انقلاب در رابطه انسان با خود خويشتن است.
ما در انقلابهاى بشرى، چنين دگرگونيهايى در اين قلمروها نمىيابيم. همچنين در رابطه انسان با انسانهاى ديگر، كه از مشكلات اصلى زندگى اجتماعى است، انقلابى راستين رخ مىدهد و روابط سلطه طلبانه و استثمارى به روابط برادرانه و حق شناسانه تبديل مىشود. در آن دوران ديگر انسانى حق انسانى را پايمال نمىكند و كسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمىگيرد و هر انسانى هرچند ضعيف و ناتوان به حقوق خويش بدون هيچ مانعى دست مىيابد. لازمه تفكيك ناپذير حاكميت مستضعفان همين است. گرچه انقلابهاى بشرى اين چگونگى را وعده داده اند؛ اما در ظرف عينيت و عمل چندان تحقق نيافته است و يا تحققى فراگير و پايدار نداشته است. آن دورانى كه اين وعده انسانى، بى كم و كاست در متن زندگيها نمودى آشكار خواهد داشت و فراگير و همگانى خواهد شد؛ در دوران حاكميت مستضعفان است و معناى حاكميت مستضعفان كه وعده الهى در انقلاب آخرالزمان است همين است.
انسان در رابطه خود با طبيعت نيز همواره راه ناهنجارى را پيموده و به استفاده بىرويه و نابهينه دست زده است و ناهنجارى در رابطه با طبيعت از جهاتى رخ داده است.
نخست اينكه در گذشته و اكنون اجتماعات انسانى، طبقات با در دست داشتن امكانات و ابزارهاى مناسب، بيش از اندازه از منابع طبيعى بهره بردارى كرده و به شادخوارى و اسراف رو مىآورند و به تعبير قرآن اهل اسراف و زياده روى مىشوند و اين روش در زندگى به طور طبيعى موجب محروميت گروههاى زيادى در جامعه مىگردد. زيرا كه منابع و كالاها محدود است و شادخواريها موجب كمبود مىگردد واين موجب محروميت افراد و طبقاتى است. مثلا آبهاى شيرين كاملا محدود است، مواد شايسته براى تغذيه انسان، محدود است و بدينسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محيط و طبيعت به بهره بردارى بىرويه و لذت پرستانه، به مصرف زياد روى آورند ظلم و زيان جبران ناپذيرى به يست سالم ديگر انسانها وارد مىسازند و انقلابهاى فراگير و اصولى بايد در نوع اين رابطه دگرگونى پديد آورند و به تصحيح آن همت گمارند به طورى كه زيربناى بسيارى از روابط درست ديگر است و بدون تصحيح آن روابط ظالمانه ديگر تصحيح نمىشود.
ديگر اينكه انسانهاى متمكن كه به قدرت سرمايه و ابزار مجهزند به استفاده نابهينه و ويرانگر از منابع طبيعى دست مىزنند و اين استفاده نابهينه بر اساس محدوديت منابع، زمينه ساز بيدادى خانمانسوز بر همه بشريت مىگردد. زيرا كه زمين مادر هستى و مهد و گهواره زيست مناسب همه افراد انسانى است و با بهره بردارى بهينه و صرفه جويانه زيست بومى مناسب براى همه انسانها خواهد بود و كالاها و مواد آن به همه انسانها مىرسد و نياز همگان را بر مىآورد؛ ليكن با استفاده نابهينه و تخريب طبيعت، محيط زيست ناسالم مىشود و كالاها و منابع آن نيز پاسخگوى نياز همگان نخواهد بود. از