نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ١٥٤ - «شمههائى از محامد و مكارم اخلاقى معظم له»
را آورده بود و تقديم خدمت ايشان كرد. آقا وجه را گرفته و بعد به او برگردانيد. و سپس به خادم خود امر فرمودند؛ كه وجه ديگرى به آن طلبه بدهيد و جالب است كه اين وجه دو برابر و نيم وجهى بود كه آن طلبه محترم آورده بود.
٧- جناب آقاى كريمى جهرمى نقل كردند: يكى از مقلدين ايشان از اهواز به حضور آقا نامه نوشته بود و اجازه خواسته بود كه مقدارى از سهم مبارك امام (عليه السّلام) را در اهواز به مرحوم حجت السلام و المسلمين آقاى شيخ ابو الحسن انصارى (رضوان اللّه تعالى عليه) كه از احفاد مرحوم آيت اللّه العظمى شيخ مرتضى انصارى (قدس سرّه) بود بپردازد. آقا به اصحاب فرمودند كه بنويسيد، ثلث يا نصف سهم (ترديد از بنده[١] است) به ايشان بپردازيد. اينجانب كه سابقه آقاى انصارى را مىدانسته به مناسبت گزارش كوتاهى از فضل و كمال و تقوى ايشان را به عرض رساندم. معظمله بلا فاصله فرمودند: پس بنويسيد، تمام سهم امام را به ايشان بدهد و لازم نيست كه به اينجا بفرستد.
٨- اخلاق خانوادگى آن بزرگمرد بسيار عالى بود. خيلى متحمل و بىتوقع بودند. و نسبت به خانواده خويش بسيار مهربان بودند. و حاضر نمىشدند مزاحمتى براى افراد خانواده فراهم آورند. هرچند كه همه به خدمتگزارى آن بزرگوار افتخار مىكردند.
لكن طبع سليم و روح پاك و بىآلايش آن مرجع بزرگ ايشان را آنگونه پرورده كرده بود.
آقاى كريمى جهرمى كه نسبت سببى با معظمله دارد، مىنويسد: «در يكى از روزهاى آواخر ماه شعبان سال ١٤١٠ ه ق شرفياب حضورشان بودم. احساس كسالت از ايشان مىشد. يكى از نزديكان وارد شده و حالپرسى كردند. آقا فرمودند: شب گذشته خواستم حمام بروم. و كسى نبود و يا خواب بودند لذا خودم به حمام رفتم و حوله و لباس نبود و نخواستم خانواده را از خواب بيدار كنم. لذا با همان بدن تر لباس پوشيدم و بيرون آمدم
[١]- آقاى كريمى جهرمى.