نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ١٥ - پيشگفتار
آرى در يادآورى سرگذشت پيشينيان دينباور و دانشمندان راستقامت متعهد، اندرزهائى براى انسانهاى امروز و انس و اطمينانخاطرى براى آيندگان نهفته است و ياد آورى آنها انسان را به صعود بر قلههاى معرفت و كمال يارى مىكند و چگونه زيبا زيستن را به انسان مىآموزد. پس بايد تاريخ زندگى سراسر افتخار اين ابرمردان تاريخ حفظ شود.
حضرت آيت اللّه العظمى سيد محمدرضا الموسوى الگلپايگانى، گلى بود از گلستان مرجعيت شيعه كه شميم بهشت و عطر جان، و صلابت سرو و لطافت نسيم و صولت تيغ در او نهفته بود، و نورى بود از ملكوت براى رهپويان معرفت و كمال، در ميان فقيهان دردآشنا كه مشعلدار هدايت بودند و چون شمع مىسوختند و تاريكىها را از پيش پاى شيعيان مىزدودند، او چون ستارهاى فروزان مىدرخشيد، و در اين مسير سمبل شكيبائى و پايدارى بود. پناهگاه دينباوران و دينداران و دوستداران خاندان گرانمايه پيامبر بود، و موجى از روح تقوى و معنويت و بارقهاى از تشيّع ناب بر روى مشتاقان گشود.
خلاصه، وى از مراجع عاليقدرى بود كه ٩٨ سال به پاكى و اخلاص زيست و به صفا باليد و با اطمينان درگذشت. او در قيامت شافع و در دنيا اسوه براى ديگران است، و چون گلى است كه موجب عطراگين شدن فضاى پيرامون خود مىباشد. و نورش مىتواند ديگران را به منزل عبوديت رهنمون سازد. نورانيت چنين افرادى در حدى است كه مىتواند در نسلهاى بعدى هم اثرات روحانى شگفتانگيز داشته باشد، و موجب بارور شدن استعدادهاى نهفته در شكوفههاى امروزى باشد، لذا سزاوار است كه چنين افرادى به جامعه مسلمين معرفى شوند تا پشتوانههاى اخلاقى و معنوى مسلمين كه بر قلههاى معنويت و كمال آنان استوار است قوى شود، و از چشمهسار اينها آب حيات بر گلستان پژمرده نورستگان كنونى جارى شود.
آرى معرفى چنين چهرههائى كارى است واجب و لازم، اما بسى سخت و مشكل،