نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ٢٠٥ - خاطرهاى از ايشان
خاطرهاى از ايشان
آقا فرموده بودند: من در زمان حاج شيخ به مشهد نرفته بودم. از استادم اجازه خواستم كه به مشهد مقدس مشرف شوم ايشان فرمودند: تصور مىكنم اگر مشرف شويد شايد نيازمند شوى و آن استغنائى كه براى شما در اين مرحله لازم است از دست بدهى.
به مرحوم حاج شيخ عرض كردم اينطور نيست. دو قطعه فرش كه از ارث پدرم بوده است. فروختهام و حدود ٢٥ تومان پول دارم. (واقعا معظم له چنان عشق و علاقهاى به امام رضا عليه السّلام داشتند كه حاضر بود كل ما يملك خويش را صرف زيارت حضرت رضا عليه السّلام كنند. عازم مشهد شدم اول به تهران رفتم و در مدرسه مروى ساكن شدم در آن زمان دولت پهلوى عمامه از سر طلاب برمىداشت و اجازه نمىدادند كسى بدون مجوّز عمامه داشته باشد. مگر اينكه از مدرسين حوزه علميه باشد، در آن صورت جواز عمامه گذشتن به آنها مىدادند. به تهران كه رفتم جواز عمامهام را فراموش كرده بودم ببرم.
رفتم خدمت حاج آقا روح اللّه (آقاى خمينى) و جواز عمامه ايشان را گرفتم و به مشهد مشرف شدم و در آن سفر توجهات زيادى از حضرت مولانا على بن موسى الرضا عليه السّلام به من شد.