نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ١٧٦ - «ارتباط با امام زمان عليه السلام»
كارى دارم، شما فردا- ان شاء اللّه- تشريف بياوريد و از اينكه الان نمى توانم كار شما را انجام دهم، عذر مىخواهم و شما را دعا مىكنم. سپس برخواست و به اتاق خصوصى خود رفتند، من به آقا گفتم: آقاى امامى اين وجوهات را فرستادهاند تا من به شما تقديم كنم. فرمود: اين پولها را براى افطارى ائمه جماعات اصفهان صرف كنيد و كسرى آنرا خودم- ان شاء اللّه- مىدهم. بعد از آن در را بسته و قفل كردند، و حدود يكساعت و نيم تا دو ساعت در اتاق خصوصى مشغول توسل و عريضه نوشتن بودند، و عصر هم به سوى جمكران رفتند.
اينها را كه به آن عالم گفتم، ايشان پس از شنيدن اين قضيّه آرام و بىمقدمه چند مرتبه فرمودند: عجيب است، ...، گفتم: چطور؟ گفت: من دو روز قبل در خدمت يكى از اولياء و عرفاى وارسته بودم، يك مرتبه آن عارف، محكم بر زانوى خود زده و گفتند: من تا به حال آيت اللّه گلپايگانى را نديدهام و بمنزل ايشان نرفتهام و هيچ ملاقات و برخوردى با ايشان نداشتهام، امّا فردا بعد از ظهر در منزل ايشان نورى مىبينم، انس عجيبى بين ايشان و امام زمان ٧ را مشاهده مىكنم چه رابطهاى! چه نورى! چه تماسّى! چه انسى! چه نور و چه خبرى است!! ... و چون من اين مطالب را از آن ولى خدا شنيدم آمدم از شما سؤال كنم كه ديروز در منزل ايشان چه خبر بود.
اين قضيّه ارتباط و پيوند ناگسستنى مرجع عاليقدر را با مولايشان بقيه اللّه الاعظم (ارواحنا فداه) نشان مىدهد و بطور رسا و گويا نشانگر ارتباط روحى ايشان با حضرت و عنايت حضرت به ايشان است كه «متّحد جانهاى شيرين خداست» و همين پيوند با حضرت و توجهات حضرت بود كه معظم له توانست مرجعيّت بدين وسعت و شمول و عموميّت را بطور مستحكم سراپا نگاه داشته و در شرائط سخت روزگار و جزر و مدّهاى حوادث عمر شريف ايشان، كشتى مرجعيت را به آرامى به ساحل مقصود رسانيد. و ايشان را پاسخگويى امين و هدايتگرى مبين براى تشنگان حقيقت زلال اسلام قرار داد.