نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ٢٣٥ - «مكاشفهاى از مرجع عاليقدر»
«مكاشفهاى از مرجع عاليقدر»
حاج آقا باقر گلپايگانى نقل مىكردند: در روزهاى آخر عمر شريف آقا ما براى خاطر اينكه روحيه آقا باز شود. ظهرها كل خانواده را مىآورديم در بيت و كنار آقا نهار مىخورديم.
در هفته آخر كه دوشنبهاش حال آقا به هم خورد آقا مشغول غذا خوردن بودند كه ناگهان دست از غذا كشيدند و شروع كردند به گفتن «لا اله الّا اللّه» و مكرر مىگفتند: «انّا للّه و انّا اليه راجعون» تقريبا چند دقيقهاى سكوت بر مجلس حكمفرما شد، و اين قضيه همه را شگفتزده نمود. لذا من از آقا سؤال كردم: آقا براى چه كلمه استرجاع را بر زبان آورديد؟ و چرا مكرر «لا اله الّا اللّه» زمزمه مىنموديد؟ و سرّ اينكه دست از غذا كشيديد چه بود؟
فرمودند: همين الان تمام علمائى كه با آنها ارتباط داشتم، آقاى كبير، آقاى فيض آيت اللّه حاج شيخ عبد الكريم، مرحوم آيت اللّه بروجردى، مرحوم سيد ابو الحسن اصفهانى ...، و همه رفقا كه رحلت فرمودهاند، از در هال آمدند داخل، سلام كردند، و از در ايوان خارج شدند و رفتند. من خدمت آقا عرض كردم: آقا چون شما بقية السلف هستيد اينها همه متوقع هستند و نيازى به دعاى خير شما دارند، روى اين جهت خدمت شما آمدهاند، كه انشاء اللّه موجب طول عمر شماست. در جواب فرمودند: شما دلتان را به اين چيزها خوش كنيد، آفتاب عمر من در حال افول است.