نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ١٨٣ - «لطيفه»
«لطيفه»
از آقاى فيض نقل است روزى خدمت ايشان بودم، و آقا را آماده مىكرديم براى وضو ساختن خدمتشان عرض كردم آقا اجازه مىفرمائيد عمامه از سر حضرتعالى بردارم آقا با خندهروئى فرمودند: مىدانيد كه عمامه برداشتن كار بدى است ولى اشكال ندارد. بعد خدمتشان عرض كردم، كه آقا اجازه مىفرمائيد كلاه سرتان بگذارم، آقا با خنده فرمودند: بگذار كه سخنت راست باشد اگر بگوئى كلاه سر آقا گذاشتم.
آرى معظم له تجسم كامل «انك لعلى خلق عظيم» بود. اخلاقش پيامبرگونه بود و با همه با مهربانى برخورد مىكرد حتى با بچههاى بسيار با مهربانى برخورد مىكرد، و روى همين اساس هر كس با اولين برخورد شيفته او مىشد. در عين اينكه در اوج معنويت بود ولى خندهرو بود. چنان جذبهاى داشت كه هر كه با ايشان مأنوس مىشد. شيفته بى قرار وى مىشد. آقاى فيض مىگويد: در سالى كه به حج مشرف مىشدم، وقتى يك روز به آخر مانده خدمتشان رسيدم، آقا فرمودند: شما هم مشرف مىشويد. عرض كردم بلى، ولى گريه ديگر امانم نداد. عرض كردم آقا، بخاطر شما نمىخواهم به حج مشرف شوم. چون در خدمت شما بودن ثوابش از اين راه كمتر نيست. اگر بيرون گرفتارى نداشتم دلم مىخواست كه شبانه روز در خدمت شما باشم.
***