منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٥٩ - فصل ٥ در بيان اوقات و امكنه است و در آن يك تبصره است
است. ولى نوافل را در اماكن متعدّد بخوانيد كه براى شما شاهد باشند.
تبصره: آنكه گفتهايم انسان آنچه را ادراك مىكند از حيث توحّد و احديّت وجودى خود ادراك مىكند از اين رو است كه معانى را كه علوم و حقائقاند صورت جمعى و وحدانى است كه تفرّق و تشتّت از آن عالم طبيعت است و بين غذا و مغتذى سنخيّت شرط است، فافهم.
و اين توحّد و احديّت وجودى بدون اطمينان خاطر حاصل نمىشود و با اضطراب خاطر نيل به صور جمعى معارف الهى صورت نمىيابد، و همچنين با حديث نفس و هواجس نفسانى ذكر و دعا صافى و خالص نمىگردند و اثر شايسته نمىدهند.
نمىبينى كه حق سبحانه مىفرمايد: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلِي فِي عِبادِي* وَ ادْخُلِي جَنَّتِي؟ و در ربّ مضاف به خود هم تأمّل و دقّت بنما تا بيابى كه ربّ تو كيست و هر كس مىگويد ربّى و يا ربّ. اين ربّ همان جدول وجودى هر كلمه نورى موجودى از ذرّه تا بيضا است كه از بحر بيكران وجود مطلق و صمد حق منشعب است.
|
جدولى از بحر وجودى حسن |
بيخبر از جدول و درياستى |
|
و اين ارباب كلمات جزئيّه در راه استكمالاند كه به ربّ كامل مكمّل خود برسند كه أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى. آن ارباب نهرهايند و اين ربّ رود نيل قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً (كهف: ١١٠).
اين نكته عليا همانست كه عارف صدر قونوى در تفسير فاتحه افاده فرموده است، و علّامه ابن فنّارى در «مصباح الأنس» نقل كرده است كه:
«انّ الربّ اسم كلّىّ سار بجميع معانيه في جميع الاسماء الكلّيّة و الجزئيّة و ظاهر في كلّ اسم بحسبه، فكلّ موجود حقيقته منتشؤه من حقيقة الهيّة أصليّة أو فرعيّة الى ما لا يتناهى، كان الوجود المضاف اليه الظّاهر في المراتب الكونيّة