منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٨٨ - فصل ١٠ در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است
به خدا صادق باشى خواه در لفظ محبّ خوانده شوى و خواه عاشق. در «امالى» صدوق به اسنادش روايت شده است
عن المفضّل قال: سألت أبا عبد اللَّه ٧ عن العشق، قال: قلوب خلت عن ذكر اللَّه فأذاقها اللَّه حبّ غيره.
بديهى است كه اين حديث در مذمّت عشق نفسانى غير عفيف است، و سخن در عشق حقيقى با خدا است و اطلاق عاشق و معشوق بر حق سبحانه هيچ گونه خطاب خلاف ادب نيست علاوه اينكه اجازه روايى را هم نقل كردهايم.
مرحوم فيض صاحب «وافى» و «صافى» در رساله «گلزار قدس» نيز در اين مقام همين بيان را دارد و خلاصه آن اينكه گويد: «و امّا آنچه گروهى از قاصران گمان كردهاند كه نسبت عشق و محبّت به جناب الهى روا نيست از جمود طبع ناشى شده و بناى آن بر قصور است از شناختن جناب الهى، و معنى عشق نيست مگر فرط محبّت و استيلاى آن كه در قرآن مجيد از آن به شدّت حبّ تعبير شده چنان كه مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ.
داستان نصل با امير المؤمنين ٧ را كه از «انوار» سيّد جزائرى نقل كردهايم، عارف جامى نيكو به نظم درآورده است و آن را شيخ بهائى در دفتر چهارم «كشكول» نقل كرده است (ص ٤١٢ ط ١):
|
شير خدا شاه ولايت على |
صيقلى شرك خفىّ و جلى |
|
|
روز احد چون صف هيجا گرفت |
تير مخالف به تنش جا گرفت |
|
|
غنچه پيكان به گل او نهفت |
صد گل محنت ز گل او شكفت |
|
|
روى عبادت سوى محراب كرد |
پشت بدرد سر اصحاب كرد |
|
|
خنجر الماس چو بند آختند |
چاك به تن چون گلش انداختند |
|
|
غرقه به خون غنچه زنگار گون |
آمد از آن گلشن احسان برون |
|
|
گل گل خونش به مصلّى چكيد |
گشت چو فارغ ز نماز آن بديد |
|
|
اين همه گل چيست ته پاى من |
ساخته گلزار مصلّاى من |
|