منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٩١ - فصل ١٠ در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است
الانسان سرّى و أنا سرّه.
پير مغان امير المؤمنين على ٧ است.
بزم مجلس خاص اهل حق است.
تجلّى نور مكاشفه است كه بر دل عارف سالك متجلّى شود.
ترسا و ترسابچه مرد روحانى كه از صفات ذميمه نفس پاك است.
خرابات مقام فنا و خراباتى اهل فنا را گويند.
خال كنايه از وحدت ذات مطلقه است.
خط عبارت از ظهور تعلّق ارواح به اجسام است.
خمّار و باده فروش پيران كامل و مرشدان واصل را گويند.
دير مغان كنايه از مجلس عرفا و اولياست.
رند اشاره به اوليا و عرفا است كه وجود ايشان از غبار كدورات بشريّت صافى و پاك گشته است.
ساقى كنايه از فيّاض مطلق است، و در بعضى مواضع مراد از ساقى كوثر است.
ساغر و صراحى مراد دل عارف است و آن را خمخانه و ميخانه و ميكده نيز گويند.
شاهد كنايه از معشوق است.
شراب كنايه از سكر محبّت و جذبه حق است.
عشق كنايه از مقام ولايت مطلقه علويّات عارفى است.
غمزه و كنار و بوسه كنايه از فيوضات و جذبات قلبى است.
قلندر كنايه از صاحب مقام اطلاق است حتّى از قيد اطلاق.
كليسا و كنشت كنايه از عالم معنى و شهود است.
مشاهده و مكاشفه و محاضره حضور قلب انسانست.
زلف كنايه است از مرتبه امكانيّه از محسوسات و معقولات.
تبصره: آنكه امام ٧ در تفسير كريمه وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً فرمود:
اين شراب ابرار را از هر چه جز خداست تطهير مىكند، اين همان معنى اشمخ