منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٤٧ - فصل ٣ در اينكه خداوند در هر چيز به كم اكتفاء كرد و حد براى آن معين فرموده است مگر در ذكر و دعا، و در آن چهار تبصره است
عارف حسين خوارزمى در ترجمه آن گويد: «بدان كه حقيقت ذكر عبارت است از تجلّى حق مر ذات خود را به ذات خود از حيثيّت اسم متكلّم از براى اظهار صفات كماليّه و كشف نعوت جلاليّه و جماليّه، هم در مقام جمع و هم در مقام تفصيل چنان كه گواهى داد از براى بذات خود كه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ. و اين حقيقت را مراتب است:
أعلى و اولاش (اولايش) آنست كه متحقّق شود از حق در مقام جمع از ذكر او سبحانه نفس خود به اسم متكلّم به حمد و ثنا بر نفس خويش.
دوم ذكر ملائكه مقرّبين كه آن تحميد ارواح و تسبيح ايشانست پروردگار خود را.
و سيّوم ذكر ملائكه سماويّه و نفوس ناطقه مجرّده است.
و چهارم ذكر ملائكه ارضيّه و نفوس منطبعه به حسب طبقاتش.
و پنجم ذكر ابدان است و آنچه در وى است از اعضاء. و هر يكى ذاكر پروردگار خويش است به لسانى كه بدو اختصاص دارد چنان كه شيخ بدين معنى اشاره مىكند كه «فان ذكر اللَّه سار في جميع العبد» يعنى ذكر بارى سارى در جميع عبد است يعنى در روح و قلب و نفس و قواى روحانيّه و جسمانيّه اوست بل در جميع اجزايش. و اين سريان نتيجه سريان هويّت الهيّه ذاكره مر نفس خود را به نفس خود است»- انتهى.
اين ذكر سارى در جميع عبد سارى در جميع موجودات است زيرا بقاى موجودات به هويّت الهيّه است كه در همه سارى است بلكه موجودات جز شئون نورى و آيات اسمائى اين هويّت نيستند كه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ. لذا هر جا كه اين هويّت است عين حيات و علم و شعور و ديگر اسماء جمالى و جلالى است هر چند هر موجودى به جهت ظهور دولت اسمى بدان اسم ظاهر غالب ناميده مىشود و ديگر اسماء و صفات به لحاظ و اعتبار ما در تحت دولت و استيلاء آن اسم واقع مىشوند. پس اين هويّت ساريه كه به نام وجود مساوق حق است عين ذكر است و خود ذاكر و