مشکاة الأنوار ت عطاردی - شیخ طبرسی - الصفحة ٣٠٦ - در مواعظ و نصايح
دوستى به من وارد شد آنچه وارد شد، من اكنون مىخواهم فقط در نزد خداوند محبوب باشم.
(١) ٧. فرمود: ما جايگاه بلندى داريم، و شيعيان ما هم جاى بلندى دارند. آنها از ما بهترند، زيرا آنان براى ما كشته مىشوند و ما براى آنها كشته نمىشويم.
(٢) ٨. عنوان بصرى كه نود و چهار سال از عمرش مىگذشت و با مالك بن انس رفت و آمد داشت پس از اينكه حضرت صادق ٧ در مدينه به نشر علم و فضيلت مشغول شد در خدمت آن جناب حاضر مىشد و از محضر پر فيض او بهرهمند مىگرديد.
عنوان گويد: من دوست داشتم از وى علم بياموزم همان گونه كه از مالك بن انس ياد مىگرفتم. يكى از روزها جعفر بن محمد به من گفت: من از طرف حكومت تحت مراقبت مىباشم و اوراد و اذكارى دارم كه به آن مشغول هستم، شما بار ديگر نزد مالك بن انس برويد و از وى فرا گيريد.
عنوان گويد: من از اين سخنان بسيار غمگين شدم و با خود گفتم او در چهره من خيرى نديده و از اين رو مرا بار ديگر تحويل مالك مىدهد، بار ديگر وارد مسجد شدم و بر او سلام كردم و بعد وارد روضه حضرت رسول شدم و در آن جا دو ركعت نماز گزاردم و از خداوند خواستم تا دل جعفر را به طرف من مايل كند، و بتوانم راه درست را از وى ياد بگيرم.
بعد از اين با اندوه به طرف منزل خودم رفتم و نزد مالك هم نرفتم چون محبت جعفر در دلم جاى گرفته بود، من از منزل خود جز براى نماز واجب بيرون نمىشدم، تا آن گاه كه صبرم تمام شد و دلم سخت به تنگ آمد، كفش در پا كرده و رداء بر دوش افكنده بعد از نماز عصر به طرف خانه جعفر رفتم.
هنگامى كه اذن ورود خواستم خادمى آمد و گفت: چه مىخواهى. گفتم:
مىخواهم خدمت اين بزرگ برسم و سلام بدهم. خادم گفت: او نماز مىخواند، من كنار در توقف كردم، بعد از مدت كمى خادم بار ديگر آمد و گفت: وارد منزل شويد. من وارد شدم و سلام كردم.