مشکاة الأنوار ت عطاردی - شیخ طبرسی - الصفحة ٢٢٤ - در مكارم اخلاق
سخن مىگوئيد كه در ميان ما نيست. فرمود: پس چگونه آنها مىگويند ما شيعه مىباشيم.
(١) ٨. از كلام على ٧ است كه به امام حسن مجتبى ٧ آن را القاء فرموده: اى مردم شما را از حالات يكى از برادران خود كه از همگان نزد من عزيزتر و بزرگتر بود اطلاع دهم يكى از بهترين كارهاى او كه در نظرم اهميت داشت حقارت دنيا در نظر او بود.
نفس او بر وى تسلط نداشت و هر چه را نمىيافت دنبال او نمىرفت، و اگر هم چيزى براى او امكان داشت زيادهروى نمىكرد. شهوت بر او چيره نمىشد، عقلش را به كار مىگرفت و بهرهمند مىشد.
جهالت و نادانى در او راهى نداشت، او هميشه با دوستان مورد اعتماد خود مشورت مىكرد و از آنها سود مىبرد، او تمايل به كارهاى بيهوده نداشت و غضب نمىكرد و ملالت و غم در او راه نيافت همواره ساكت و خاموش بود هر گاه ديگران وارد گفتگو مىشدند در جدال و بحث آنها شركت نداشت، و رأى و نظر خود را نمىگفت مگر اينكه نظر او را مىخواستند.
از برادران دينى خود غفلت نداشت و خود را بر ديگران فضيلت نمىداد، و او خود را ضعيف و ناتوان مىدانست، ولى هنگام مبارزه و كارهاى جدى مانند شير ژيان بود، اگر خود در كارهاى مشكل قرار مىگرفت ديگران را ملامت نمىكرد و هر كارى انجام مىداد به حساب مىآورد و كارهاى انجام نشده را به رخ مردم نمىكشيد.
هر گاه دو قضيه پيش مىآمد هر كدام از آنها كه با هواى نفس مخالف بود مورد عمل قرار مىداد و از خواهشهاى نفسانى دورى مىكرد از دردى شكايت نمىكرد مگر اينكه مىدانست كسى مىتواند در آن بيمارى به او كمك كند و از كسى كه اميد نصيحت داشت در كارها با او مشورت مىنمود و از افكار او بهرهمند مىشد.
او هرگز خسته نمىشد و غضب نمىكرد و شكايت نداشت و ميل نفسانى