مشکاة الأنوار ت عطاردی - شیخ طبرسی - الصفحة ١٥٤ - در حقوق والدين
وَلِيجَةً.
(١) ٢٧. رسول اكرم ٦ در هنگام احتضار جوانى بالاى سر او قرار گرفتند و فرمودند: بگو
لا اله الا اللَّه
زبان جوان بند شد و اين موضوع چند بار تكرار شد، رسول خدا به زنى كه بالاى سرش بود فرمودند: آيا اين جوان مادر دارد زن گفت: من مادر او هستم.
رسول خدا فرمود: تو از وى راضى نيستى گفت آرى. من شش سال است با او سخن نگفتهام. رسول اكرم فرمود: اكنون از وى راضى باش. گفت: راضى شدم، بار ديگر فرمود: بگو
لا اله الا اللَّه
زبانش جارى شد و كلمه را گفت.
رسول اكرم ٦ فرمود: چه مىبينى؟ گفت مرد سياه زشتى را مىنگرم كه بويش متعفن و بسيار قبيح المنظر است نزد من آمد و گلويم را گرفت. و گفت بگو:
يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير اقبل منى اليسير و اعف عنى الكثير انك انت الغفور الرحيم
من اين كلمات را گفتم.
رسول خدا فرمود: اكنون چه مشاهده مىكنى؟ گفت مردى سفيد رو و زيبا صورت و خوشبو را مىنگرم كه نزد من آمد و آن سياه چهره از من دور شد؟
فرمود: بار ديگر همان ذكر را بخوان او خواند گفت: اين سياه چهره رفت و فقط سپيدرو نزد من هست، در اين هنگام جان سپرد.
(٢) ٢٨. رسول اكرم ٦ فرمود: هر كس با نظر تندى به پدر و مادر نگاه كند عاق است.
(٣) ٢٩. فرمود: هر كس با نظر خشم به والدين خود بنگرد و آنها از وى راضى نباشند نمازش پذيرفته نيست.
(٤) ٣٠. فرمود: هنگامى كه روز قيامت شود پردهاى از پردههاى بهشت برداشته مىشود بوئى از آن بيرون مىگردد كه تا پانصد سال مسافت مىرود، فقط كسانى از اين بو محروم هستند كه عاق والدين باشند.
(٥) ٣١. امام باقر ٧ فرمود: پدر من مردى را ديد كه با فرزندش راه مىرفت و فرزند به شانه پدر تكيه زده، امام سجاد ٧ تا هنگام مرگ به آن فرزند نگاه