مشکاة الأنوار ت عطاردی - شیخ طبرسی - الصفحة ١٥٠ - در حقوق والدين
بعد فرمود: اينك هر چه مىخواهى بپرس گفت: پدرم، مادرم و خانوادهام نصارى هستند، مادرم نابينا هست، من با آنها زندگى مىكنم و در خانه غذا مىخورم آيا اين چه صورتى دارد؟ فرمود: آيا آنها گوشت خوك مىخورند گفتم: خير در خانه آنها گوشت خوك مصرف نمىشود. فرمود: پس حالا كه آنها گوشت خوك مصرف نمىكنند مانعى ندارد كه شما با آنها زندگى كنيد و غذاى آنها را بخوريد، به مادرت محبت كن هر گاه درگذشت او را بديگرى وانگذار. خود كارهاى دفن و كفن او را انجام بده و به كسى نگو كه مرا ملاقات كردهاى، و در منى بار ديگر نزد من بيا گويد: من در منى خدمت آن حضرت رسيدم مردم پيرامون او را گرفته بودند و از وى مرتبا سؤال مىكردند و او مانند معلم كودكان به همه پاسخ مىداد.
از مكه مراجعت كردم و وارد كوفه شدم به مادر بسيار محبت نمودم.
غذا برايش آماده مىكردم و لباسش را تميز مىنمودم و خدمتكارى برايش مىكردم، يكى از روزها گفت اى فرزند: اين عمل را تاكنون با من نداشتى با اين كه همدين من بودى، اما از وقتى كه مسلمانشدهاى محبت تو زياد شده است.
گفتم: مادر مردى از فرزندان پيغمبر ما به من امر كرد اين كارها را انجام ده، گفت: آن مرد پيغمبر است؟ گفتم: فرزند پيغمبر است. گفت: اى فرزند اين وصيت انبياء مىباشد، گفتم: اى مادر بعد از پيغمبر ما ديگرى پيغمبرى نيست، و او فرزند پيغمبر است گفت: اى فرزند دين تو بهترين اديان است عرضه كن تا من هم اين دين را قبول كنم.
من اسلام را بر او عرضه كردم و او هم قبول كرد و نماز را به او تعليم دادم او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند بعد حالش تغيير كرد و گفت اى پسر آن چه را به ما تعليم كردى بار ديگر تكرار كن من براى او گفتم: او به اسلام اقرار كرد و درگذشت، صبح مسلمانان او را غسل دادند و كفن كردند و خودم بر او نماز گزاردم و به خاك سپردم.
(١) ١٠. امام صادق ٧ فرمود: خواهر رضاعى رسول اكرم ٦ نزد آن