شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٨١ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى
جمع فرقه است، به معنى طائفه مردم.
يعنى: جمع فرمودى بين فرق مسلمين را به قدرت خود به دوستى و برادرى «انَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخْوَةٌ» [١] با كمال تحاشى و تعاندى [٢] كه بين آنها بود، قبل از اسلام چنانچه فرمود:
«لَوْ انَفَقْتَ ما فِى الارْضِ جَميعاً ما الَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ» [٣] بلكه الفت دادى بين مسلمين و كفّار را به نيكويى به آنها و عدالت «انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ» [٤] و الفت دادى به قدرت خود بين اناس ملكوتى كه نفوس باشند و اناس ناسوتى كه ابدان باشد با كمال تخالف و ضدّيّت بين آنها چنان الفتى كه نفس گمان كند كه خود عين بدن است و متأثّر شود از انحراف مزاج و تفرّق اتّصالات بدن و سرايت كند احوال روح به بدن مثل حيات و قدرت و شعور و خيال كند بدن كه اينها از اوست نه از غير.
|
جزء و كل شد چون فروشد جان به جسم |
كس نسازد زين عجايبتر طلسم |
|
|
خاك و جان پاك با هم يار شد |
آدمى اعجوبه اسرار شد |
|
و الفت داد به قدرت خود بين عناصر متضاد كه هر يك خواهش فرقت و رسيدن به وطن خود را دارد و لو لا الفت حق، يك دقيقه با هم زيست نمىكردند، بديهيّه جارى شد به لسان قلم:
|
گر وطن خواه نيستى از رو سياه |
از جمادات اين وطن خواهى بخواه [٥] |
|
و فلقت برحمتك الفلق[١]، عطف است بر الفت به جهت مناسب تضاد چو فلق اوّل به معنى شق نمودن است كه ضدّ تأليف است و فلق ثانى به معنى ظلمت است.
______________________________ [١] حجرات- ١٠: همانا مؤمنان با يكديگر برادران دينى هستند.
[٢] بيم و وحشت از يكديگر و دشمنى و ستيز با هم.
[٣] انفال- ٦٣: اگر تمام آنچه روى زمين است صرف مىكردى كه در ميان دلهاى آنها الفت بيفكنى، نمىتوانستى ...
[٤] مائده- ٤٢، حجرات- ٩، ممتحنه- ٨: كه خدا عادلان را دوست مىدارد.
[٥] ظاهر عبارت نشان مىدهد كه شعر از خود مؤلّف است و بالبداهة و مرتجلا بر قلم ايشان جارى شده است و مضمون آن نيز واضح و روشن است يعنى: اگر تو انسان رو سياه علاقمند به وطنت نيستى، وطن دوستى را از جمادات بياموز كه هر يك به وطن مألوف سوق دارد.
[١] - در بعضى نسخ از جمله در كلّيات مفاتيح الجنان« بلطفك الفلق» آمده است.