شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٢٦ - نكته
مرتبه شهود در قوس صعود و يقرّوا كما أقرّوا أوّلا، و بالجمله هر كه رسيد به آن مرتبه، محتاج استدلال نيست. «پاى استدلاليان چوبين بود» [١] بلكه به چشم دل چيزى و راى او نبيند كه معروفتر باشد و به او استدلال كند كسى كه در حجره است از آفتاب استدلال كند به وجود شمس امّا كسى كه مقابل شمس است، محتاج به دليل ديگرى نيست غير از خود شمس. قال سيد الشّهداء ارواحنا له الفداء في هذا المقام: «أ يكون لغيرك من الظّهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك متى غبت حتّى تحتاج إلى دليل يدلّ عليك و متى بعدت حتى تكون الآثار هي الّتى توصل إليك عميت عين لا تراك ...» [٢] و در اين مقام اگر دلالتى باشد، دلالت خود ذات بر ذات خواهد بود چون غير از او لا شىء صرف و فناى مطلق است.
نكته:
تغيير اسلوب بر اين وجه توجّه از غيبت به شهادت و از شهادت به غيبت و از استدلال به شهود و چون عصاى استدلال مال كوران و پيران است آن كه مترنّم «لم أعبد ربّا لم اره» [٣] و داراى بحر فتوّت كه «لا فتى الاّ علىّ» [٤] بر او گفته شده چه حاجت به اين و آن است كه احتياج، صفت گدايان است و او مستغنى از هر دو جهان است و به اين مرتبه كسى نرسد الاّ اوحدىّ از ناس و من شملته العناية الآلهية و او را كسى درك نكند تا نرسد چون مثل كميل بن زياد با آن بيانات آخر عتاب أطفوا السراج فقد طلع الصبح شنيد يعنى:
|
اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست |
عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى[١] |
|
______________________________ [١] مثنوى معنوى، دفتر اوّل، ص ٤٤، سطر ٦: پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود.
[٢] بخشى از دعاى امام حسين ٧ در روز عرفه (كلّيات مفاتيح الجنان، ص ٥٥٦): آيا موجودى غير تو ظهورى دارد كه تو را آن ظهور نيست تا باعث ظهور تو گردد (همه عالم به نور تو است پيدا- كجا گردى تو از عالم هويدا؟) تو كى از نظرها پنهانى تا به دليل و برهان نيازمند باشى؟ و كى از ما دورى تا آثار و مخلوقاتت ما را به تو نزديك سازد؟ (دورى نكردهاى كه شوم طالب حضور- غايب نگشتهاى كه هويدا كنم تو را) كور باد چشمى كه تو را نبيند! ...
[٣] در نهج البلاغه خطبه ١٧٩ آمده است كه ذعلب يمانى مىگويد: هل رأيت ربك يا امير المؤمنين؟ در جواب مىفرمايد: أ فأعبد ما لا أرى؟
[٤] محدّث قمى، منتهى الآمال، جلد ٧٨١ و ١٩٠: در جنگ احد نود جراحت در دفاع از پيامبر برداشت، شنيدند منادى (جبرئيل) از آسمان ندا كرد: لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على.
[١] - ديوان حافظ، حرف ياء، ص ٢٦٤.