شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٨٠ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى
است و پر واضح است كه ذات و حقيقت حضرت حق غير مكتنه است، محاط هيچ عقلى واقع نشود و تحت علم هيچ مخلوقى در نيايد پس لايق نباشد به جناب او ما هو، و ما أنت و لذا چون سؤال كرد فرعون از موسى به قوله: «وَ ما رَبُّ الْعالَمينَ» [١] موسى جواب داد او را به صفات و عوارض و تنبيه كرد بر اينكه نشايد سؤال به ما هو در حضرت حق و فرعون چون ديد عدم مطابق بودن جواب را با سؤال گفت: «انَّ رَسُولَكُمُ الَّذى ارْسِلَ الَيْكُمْ لَمَجْنُونُ» [٢] امّا جواب از اين اشكال به دو وجه داده مىشود: اوّل آن كه ما هو اگر از شيئيّت ماهيّت باشد، لايق به حضرت حق نخواهد بود چون او ماهيّت ندارد امّا اگر سؤال عمّا به الشيء هو هو باشد، فهو واجب له و عين وجود و هويّت او خواهد بود و وجود او و لو معلوم نگردد به علم حصولى لكن معلوم گردد به علم حضورى به طور فناى عالم به او از ذاتش و علمش و ثانيا نقول: [٣] مراد از ما هو و ما أنت در اين مقامات أىّ شيئى في عرضه است نه أىّ شيئى في ذاته و مؤيّد وجه اوّل استعمال خوف است در فقره اولى و استعمال لفظ هيبت است، در اين فقره چو هيبت به معنى فنا و محق است، چو استعمال خوف و رجاء در مبتدئين شود و در متوسّطين استعمال قبض و بسط شود و در كسانى كه به انتهاى معرفت رسيدهاند، استعمال هيبت و انس شود و چون در فقره اولى عرفان صفت بود، خوف استعمال شد و در اين فقره عرفان ذات بود به طورى كه ذكر شد، هيبت استعمال شد پس اين قرينه معيّنه مىشود از براى جواب اوّل در خصوص اين عبارت فاستقم. [٤] الّفت بقدرتك الفرق چون كمال انقطاع را نسبت به سابق دارد عطف نكرد، التأليف جمع الأجزاء مرتّبا [٥] يا جمع الاجزاء است با مناسبت چون او مشتق از الفت است و فرق
______________________________ [١] شعراء- ٢٣: «قال فرعون و ما ربّ العالمين»: فرعون گفت: پروردگار عالميان چيست؟!
[٢] شعراء- ٢٧: پيامبرى كه به سوى شما فرستاده شده، ديوانه است.
[٣] مىگوييم (منظور از اين عبارت آن است كه نظر ما چنين است) كه مراد از ما هو و ما أنت معنى واقعى و حقيقى آنها كه سؤال از ماهيت باشد، نيست بلكه از عرضيات و اوصاف غير ذاتى است.
[٤] يعنى استوار باش، تقريبا عبارت ديگرى از «فتأمّل» است كه در قبل معنى كرديم، يعنى صبور باش و درست بينديش تا مطلب را خوب دريابى.
[٥] تأليف عبارت است از گرد آوردن اجزاى يك مجموعه به صورت مرتّب و منظّم، نظير تأليف يك كتاب.