شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٧٨ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى
مىشود از شدّت برودت آن هوا است كه از برودت متكاشف مىشود نه از جايى آمده باشد و في الجمله حرارتى كه به او برسد، باز مثل اوّل هوا صاف مىشود و حال بيرون شدن بدن از نفس مثل بيرون شدن آن ابر است از هوا و طيور را از بيضه و بيضه را از طيور و نباتات را از بذر و بذر از نبات.
و ترزق من تشاء بغير حساب.
كنايه است از كثرت چون نعمتهاى او نسبت به هر شخصى حد و حصر ندارد و از خلقت تركيب و اعضاى قواى عمليّه و علميّه و توفيق اسباب معاش از حيوانات و ماه و خورشيد و ستارگان و آب و خاك و باد و آتش و توفيق اسباب معاد و نظم معاش از ارسال رسل و انزال كتب كه اگر صنفى از اصناف يك نوع نعمت او را تعداد كنى، مثنوى هفتاد من كاغذ شود و مىشود كنايه باشد از اينكه نعم او بلا عوض است چون حساب لازمه معاوضه است پس بىحساب، بىعوض بودن است. چون غايت چيزى كه توهّم شود كه عوض باشد، شكر عبد است و بديهى است كه اگر عبد شكر خصوص نفس كشيدن را بكند، از عهده برنمىآيد و مع ذلك حول و قوّه شكر عطاى او است آن هم شكرى ديگر لازم دارد و همچنين هر شكرى شكر ديگرى لازم دارد إلى غير النّهاية و مع ذلك گفته است «شكر نعمت، نعمتت افزون كند» [١] پس كجا شكر عوض خواهد شد كه خودش نعمت بلا عوض و موجب نعمت بلا عوض است و عطاياى عباد همه با عوض است و لو عوض اخروى باشد، پس او است كه «يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابِ» [٢] پس اين كارهاى بزرگ نشانه و دليل است بر اينكه اوست على كل شيئى قدير، و چون معلوم شد كه هر خير و كمالى به يد قدرت اوست و از ناحيه جناب اوست و هر معبودى معبود شود به جهت نورانيّت و كمالى كه در او خيال شود پس لا اله و نيست معبودى در واقع الا أنت و لو بعضى قصد صورت كنند و بر اللّه زنند كه منشأ كفر آنها شود لكن من حيث لا يشعر عابد حقّند «وَ
______________________________ [١] اشاره به آيه ٧، سوره إبراهيم دارد: «... لإن شكرتم لازيدنكم ...». اين مصراع از بيت شعر سعدى است و مصراع دوّم آن:
|
«كفر نعمت از كفت بيرون كند» |
مىباشد.
[٢] بقره- ٢١٢: خداوند هر كسى را بخواهد، بدون حساب روزى مىدهد.