شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٧٩ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى
انْ مِنْ شَيْئىٍ الاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» [١] و عبادت بدون معرفت ثمر ندارد «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الانْسَ الاَّ لِيَعْبُدُونَ» [٢] عن معرفة. قال على ٧: «اول الدين معرفته» [٣] سبحانك و بحمدك.
سبحان مصدر غير متصرّف است و لازم الاضافه، أى سبّحك تسبيحا، و او حاليه است به حمد متعلّق است، به محذوف. يعنى: تنزيه مىكنم تو را از نقايص يك نوع تنزيهى و حال آنكه مشغول هستم به حمد و ستايش تو به كمالات غير متناهى و مىشود كه باء در بحمدك از براى سببيه باشد و حمد به معنى مفعول باشد. يعنى: تنزيه مىكنم تو را بك نوع تنزيهى و حال آنكه تسبيح من سبب محمود بودن توست و در بعضى نسخ بعد از اين دارد «و جل ثنائك» [٤] و اين مناسب معنى اوّل است چون فرمود كه من مشغول حمد و ثناى تو هستم مستشعر شد كه از عهده ثناى او برنمىآيد چون محامد و كمالات او غير متناهى است. كمال قال ٧: «نحن لا نحصى ثنائك عليك أنت كما اثنيت على نفسك». [٥] لهذا فرمود:
«جلّ ثنائك» يعنى بزرگ و بالاتر است ثناى تو از اينكه از عهده ما برآيد. انت كما اثنيت على نفسك و اين دو معنى جارى است در ذكر ركوع «سبحان ربّى العظيم و بحمده». و ذكر سجود «سبحان ربّى الأعلى و بحمده».
من ذا يعرف قدرتك فلا يخافك و من ذا يعلم ما أنت فلا يهابك.
من در دو موضع استفهاميّه است و ذا موصوله است يا من و ذا هر دو مركّبا اسم استفهام است و در بعضى نسخ بدل قدرتك، قدرك، و بنا بر اين مراد مطلق صفت است نه خصوص قدرت و گاهى اشكال مىشود در كلمه ما أنت چو مراد از «ما» ذات و ذاتيّات
______________________________ [١] اسراء- ٤٤: و هر موجودى تسبيح و حمد او مىگويد.
[٢] ذاريات- ٥٦: من جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين طريق تكامل يابند و به من نزديك شوند).
[٣] نهج البلاغه، خطبه اوّل، يعنى: اساس و سر آغاز دين معرفت خدا است.
[٤] در نسخ موجود از جمله در مفاتيح الجنان اين جمله نيامده است، معناى آن چنين است كه: ثناى تو بالاتر از آن است كه در حدّ و حصر بگنجد!
[٥] سرّ الصلاة، ص ٥٦، به نقل از مصباح الشّريعه، باب ٥، غوالى اللآلى، ج ١- ٣٨٩، حديث ٢١.
يعنى: هيچ ستايشى تو را نتوانيم كرد، تو آنگونه هستى كه خود ستودهاى.