درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ٧٤
هيئتوزيران فقط مجرى اوامر شاهانه بود. احزاب سياسى نيز يكى پس از ديگرى سركوب و تعطيل مىگرديد و اجازه فعاليت رسمى و علنى به هيچ فرد و دسته مخالفى داده نمىشد.[١] درمجموع، سطح پايين نهادمندى سياسى و ماهيت شخصى قدرت و انحصار آن و همچنين گسترش فساد، ازجمله ويژگىهاى اصلى حوزه سياست در اين دوره بود.[٢]
سه. هويتسازى، الگوى باستانگرايى
تجربه نشان مىدهد روند نوسازى و توسعه در جوامع جهانسوم بدون توجه به شرايط فرهنگى و مقتضيات اجتماعى و عمدتاً با تكيه بر روشها و برنامههاى تحميلى و تقليدى صورت مىگيرد؛ چنانكه در دهه اخير نيز نوسازى در اين جوامع با سكولاريسم همراه، و با تشديد وابستگى و بروز ناكامى روبهرو بوده است. ازاينرو، غالب رژيمهاى سياسى در بستر نوسازى و يا در فرايند توسعه، به سكولاريسم روى آوردند. اين موضوع، پارادوكسى را در حكومتها پديد مىآورد كه به جامعه تسرى مىيابد و به ظهور بحران هويت در سطوح مختلف اجتماعى منجر مىگردد. در چنين اوضاعى، سياستگذاران و متوليان قدرت، سخت به حوزه دين مىتازند و بدينسان هنجارها، ارزشها و هويت جمعى را- كه از دينْ ملهماند- نشانه مىروند.[٣] دولت پهلوى نيز در همين راستا و بهمنظور نهادينه كردن هنجارها و ارزشهاى مربوط به توسعه تلاش كرد تا فرهنگ بومى برگرفته از دين را به چالش كشاند و به جاى آن فرهنگ غرب را رواج دهد. پيش از اين رضاشاه در فرايند نوسازى، تهاجم گستردهاى را عليه دين آغاز نمود و پهلوى دوم نيز براى پيشبرد فرايند توسعه، اين حركت را ادامه داد.
در اين خصوص محمدرضا پهلوى از همان آغاز آشكارا الگوى راهبردى خود را بر سياستها و اقدامات پدرش استوار كرد؛ موضوعى كه در بسيارى از سخنرانىهاى وى
[١]. هزاوهاى، الگوهاى مسلط توسعه و توسعه نيافتگى ايران، ص ١٨٠.
[٢]. آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ص ٥٤٤- ٥٤٢.
[٣]. هنرى لطيفپور، فرهنگ سياسى شيعه و انقلاب اسلامى، ص ١١٣.