درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ٥١
خود را طى نمود. ازسويى تدوين نظريههاى علماى شيعه با تكيه بر دو اصل «حفظ اساس اسلام» و «نفى سبيل»، آشتى اين نهاد دينى با حكومت فاسد و مستبد را ناممكن ساخت. علما براى اصلاح امور و رفع فساد ادارى پيشنهادهايى مطرح مىكردند و حتى هشدارهايى مىدادند كه بخشى از آن درمورد استيلاى اجانب بر شئون جامعه اسلامى ايران بود. آنها در آغاز از حكومت فقط دادگرى، تأسيس عدالتخانه و اجراى قوانين اسلام را مىخواستند.[١] در سال ١٢٨٣ شمسى نهضتى با عنوان عدالتخانه شكل گرفت كه نهادى بومى و همهفهم بهشمار مىرفت. درحقيقت عدالتخانه، نهادى براى رسيدگى به شكايات مردم از دولت بود كه در راستاى محدود نمودن استبداد و براساس مبانى معرفتى دينى شكل گرفت. بنابراين در ميان علما و مردم در فهم معنا و ضرورت عدالتخانه اختلافى وجود نداشت. ازاينرو، همگان بهشكلى يكپارچه در مسير تحقق آن مىكوشيدند؛ تاجايىكه حتى تحصنكنندگان در سفارت انگليس كه به آنجا پناه برده بودند، اين خواسته را داشتند.[٢] همه علما و مردم خواستار تشكيل نهادى بودند كه برگرفته از اسلام و منطبق بر آن باشد و بتواند از ظلمها بكاهد و عدالت را بگستراند. ازاينرو، هنگامى كه مظفرالدين شاه- بهدنبال مهاجرت كبرا و تلاشهاى برخى علما- فرمان اولى خود مبنى بر تشكيل مجلس شوراى ملى را صادر نمود، اعتراضات پايان نپذيرفت، تا اينكه شاه فرمان دوم خود را براى تشكيل «مجلس» و تنظيم فصول و شرايط آن صادر كرد. پس از اين فرمان، علماى قم خطاب به متحصنان سفارت، تلگرافى زدند و خواستار آن شدند كه تحصن و اعتراض پايان يابد؛ چراكه معتقد بودند خواستههاى نهضت برآورده شده است.
بنابراين نهضت عدالتخانه بر مبناى دلبستگى به داشتههاى خودى و نفى بيگانگان شكلگرفت.
در مقابل اين جريان اصيل نيز همزمان با مهاجرت كبرا، مردم براساس يك شايعه به
[١]. همان، ص ٢٣٢.
[٢]. ابوالحسنى، كارنامه شيخ فضلالله نورى، ص ٥٨ و ٥٩.