درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ١١٦
فرانسه، روسيه و يا انقلاب دهقانى چين، جامعهشناسان را به تكاپو واداشت تا با بهدست دادن نظريههايى منسجم، به واكاوى علل وقوع انقلابها بپردازند. اما با ظهور انقلاب اسلامى، جامعهشناسان سياسى با پديدهاى جديد روبهرو شدند كه اساساً با انقلابهاى پيشين متفاوت بود، ازاينرو براى تحليل آن مىبايست به مسائل ديگرى- غير از آنچه در انقلابهاى ديگر مطرح شده- توجه مىشد. در اين بين، برخى جامعهشناسان، تجديدنظر در نظريههاى پيشين خود را پذيرفتند، اما پارهاى ديگر همچنان بر استفاده از نظريههاى پيشين اصرار ورزيدند.
بهطوركلى براساس يك تقسيمبندى، نظريههاى بهدست دادهشده درباره انقلابها را مىتوان به نظريههاى سطح خُرد و سطح كلان بخشبندى نمود. در نظريات سطح خُرد، به فرد و برداشتهاى وى از وضعيت اجتماعى يا شخصيت خاص كسى كه مىتواند سبب عصيان يا انقلابىشدن او شود، توجه مىگردد. در اين نظريهها براى تبيين ديدگاهها و كنشهاى سياسى افراد، برداشتهاى ذهنى و فرايندهاى فكرى آنها و همچنين عوامل محيطى مطمحنظر قرار مىگيرد.[١] از آنچه درباره نظريات سطح خرد انقلاب گفته شد، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه اين نظريات در تحليل چگونگى انقلاب، بر روانشناسى افراد تأكيد بسيار دارند. از ميان ديدگاههايى از اين دست مىتوان به نظريه «تد رابرتگر» اشاره نمود. وى در كتاب خود با نام چرا انسانها شورش مىكنند، نظريه «محروميت نسبى» را مطرح نموده كه براساس آن، محروميت مقولهاى ذهنى و روانشناختى است. به سخنى ديگر، ممكن است افراد از نظر ديگران، انسانهاى خوشبختى باشند، اما در ذهن خود به دلايلى احساس محروميت كنند و يا ممكن است افرادى در نظر ديگران در محروميت بهسر برند، اما در ذهن خود احساس محروميتى نداشته باشند. نتيجه آنكه از نگاه تد رابرتگر، محروميت مقولهاى نسبى است كه
[١]. كشاورز،« نگرشى اجمالى به نظريههاى انقلاب»، مجموعه مقالات اولين سمينار انقلاب اسلامى ايران، ج ١، ص ٤٨.