درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ١٩٠
درواقع كلىگويى، ايجاد ارتباط نظرى و عملى خاص با مفهومى ويژه است تا مخاطب بدون بررسى دلايل و شواهد، آن نظر و عمل را بپذيرد. در اين روش سعى مىشود ذهن مخاطب متوجه نشود و هسته مركزى را بدون بررسى بپذيرد. به همين دليل، برخى اين تاكتيك را «بىحسسازى مغزى» نيز مىنامند. در بيانيههاى دستگاه ديپلماسى كشورهاى غربى از اين تاكتيك نيز استفاده مىشود.
٥. دروغ بزرگ: اين روش قديمى پركاربرد عمدتاً براى مرعوب كردن و فريب ذهن حريف مورد استفاده قرار مىگيرد. در اين روش، پيامى دروغين را بيان مىكنند و مدام بر «طبل تكرار» مىكوبند تا ذهن مخاطب آن را جذب كند. گوبلز، رئيس دستگاه تبليغاتى نازىها در زمان هيتلر، بر استفاده از اين تاكتيك تأكيد بسيار داشت. او مىگفت: «دروغ هرچه بزرگتر باشد، باور آن براى مردم راحتتر است.»[١]
٦. پاره حقيقتگويى: گاه خبر يا سخنى مطرح مىشود كه از نظر منبع و محتواى پيام، مجموعهاى بههمپيوسته و مرتب است كه اگر بخشى از آن نقل و بخشى نقل نشود، سمتوسوى پيام منحرف خواهد شد. اين رويه رايج رسانههاست كه معمولًا متناسب با جايگاه و جناح سياسى خود، بخشى از خبر را نقل مىكنند. خبر هنگامى كامل است كه عناصر خبرى در آن به شكل كلى مطرح شوند. به سخنى ديگر، چنانچه يكى از عناصر خبرى ششگانه (كه، كجا، كى، چرا، چه، چگونه) در خبر بيان نشود، خبر ناقص است. در تاكتيك «پاره حقيقتگويى» حذف يكى از عناصر، بهعمد صورت مىگيرد و بيشتر اوقات عنصر «چرا» حذف مىشود. نوع تيترها و محتواى روزنامهها و رسانهها در مواقع سخنرانى مقامات عالى نظام، نمودار بهرهگيرى از اين روش است. غربالگرى، تحريف و دستكارى اطلاعات[٢] اصولًا ازجمله ترفندهاى روانشناختى مرسومى است كه در عمليات رسانههاى آمريكا بهكار گرفته مىشود؛ مانند عمليات رسانهاى عليه ماركوس در هائيتى و پاناما، حمله هوايى به ليبى، عمليات طوفان صحرا و نيز حمله به عراق كه در اينها توانستند سفيد را سياه، زشت را زيبا، اشغالگرى را آزادىبخشى و آزادىخواهى را تروريسم بنامند و شگفت اينكه افكار عمومى نيز
[١]. همان، ص ٤٧.
[٢].Information Manipulation .