درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ١١٩
بهبود شرايط را در وقوع انقلاب در نظر مىگيرد. وى احتمال وقوع انقلاب را يك دوره عقبگرد سريع پس از مدتى طولانى از رشد اقتصادى و اجتماعى مىداند؛ عقبگردى كه با آثار روانى خود زمينه انقلاب را فراهم مىكند. به ديگر بيان، رشد اقتصادى طولانى موجب افزايش انتظارات مىشود و ركود و عقبگرد كوتاهمدت نيز سبب ايجاد فاصله زياد بين انتظارات و واقعيات خارجى توسعه مىگردد و اين فاصله تحملناپذير بسترساز انقلاب است.[١] از منظر جيمز ديويس، ثبات و بىثباتى سياسى به وضعيت فكرى جامعه بستگى دارد. درحقيقت از نگاه وى، وجود نارضايتى است كه انقلاب را مىسازد، نه شرايط ملموس اقتصادى.
آبراهاميان، يكى از تحليلگران انقلاب اسلامى تلاش نموده تا اين نظريه را با علل رويداد انقلاب اسلامى ايران بسنجد. وى در تطبيق «نظريه توقعات فزاينده» جيمز ديويس بر انقلاب اسلامى ايران ضمن اشاره به دستاوردهاى رژيم در توسعه اقتصادى، به فزايندگى انتظارات مردم (ناشى از افزايش درآمدهاى نفتى) و ناتوانى رژيم از پاسخگويى به اين توقعات اشاره مىكند. از ديدگاه او ناتوانى رژيم در اين پاسخگويى موجب قرار گرفتن ايران در لبه انقلاب گرديد. آبراهاميان دراينباره معتقد است كه پنج برابر شدن ناگهانى درآمدهاى حاصل از نفت در سه سال آخر عمر رژيم موجب بالاتر رفتن توقعات مردم گرديد و از اين رهگذر شكاف بين وعدهها و دستاوردهاى رژيم از يكسو و خواستهها و داشتههاى مردم از سوى ديگر عميقتر شد.[٢] وى در توضيحِ اين نوع تبيينِ روانشناختى اجتماعى از انقلاب، به ذكر دلايل خود مىپردازد و در ادامه مىافزايد:
راست بود كه در چهارده سال پس از انقلاب سفيد ... جهشهاى بزرگى در عرصههاى بهداشت و آموزش صورت گرفته بود؛ تعداد پزشكان سه برابر شده، ميزان مرگ و مير كودكان به ميزان كمتر از ١٢ برابر كاهش يافته، سوادآموزى از ٢٦% به ٤٢% رسيده بود .... اما اين نيز حقيقت داشت و معمولًا مخالفان نيز به آن اشاره مىكردند كه پس از ١٤ سال از بهاصطلاح انقلاب سفيد، ايران هنوز
[١]. همان، ص ١٢٩- ١١١.
[٢]. آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ص ٤٠٩.