درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ٤١
سنتهاى دينى پرداخت. اما ترقى كه با گرايش به غرب آغاز مىشد، غير از غربزدگى بهمعناى غربىشدن بود. در اين بينش، استفاده از الگوهاى غربى، براى متحول نمودن جامعه ايران و خارج شدن از عقبماندگى نبود. الگوى ترقى در اواخر عصر قاجاريه در قالب مشروطه غربگرا مطرح شد كه در چالش با مشروطه مشروعه قرار گرفت. اين گفتمان پس از حاكميت در عصر مشروطه و در نهايت با انحراف مشروطه بهسوى مشروطه غربى، زمينه روىكار آمدن رضاخان را فراهم نمود. بدينترتيب در عصر رضاخان مفهوم نوسازى اجتماعى و باستانگرايى، در قالب غربى شدن ايران در سايه نگرش شبهترقى غربى دنبال شد. در عصر پهلوى دوم نيز با توجه به حاكم شدن گفتمان توسعه غربگرا، اقداماتى در اين راستا صورت گرفت كه براى جامعه ايران پيامدهايى نيز داشت كه در فصل بعد به بررسى آن مىپردازيم. جريان فكرى شبهترقى غربگرا با وقوع انقلاب اسلامى بهشدت تضعيف شد، اما در مقاطعى از دوران بعد از انقلاب، با قرائتهاى خاصى به چالش با الگوى پيشرفت و تعالى انقلاب اسلامى پرداخت. در اين زمينه در فصلهاى بعد بيشتر سخن خواهيم گفت.
ناگفته نماند كه با توجه به نگاه ويژه گفتمان ترقىخواهى غربى به بيرون، نوعى از وابستگى در درون اين گفتمان نيز مطرح است كه تهديدى براى هويت و استقلال بهشمار مىرود. بنابراين در نوع نگاه روشنفكران به اين گفتمان، زمينههاى وابستگى به غرب فراهم مىآيد. ازاينرو، شايد بتوان گفت ترقىخواهى در اساس خود وابستگى را نيز دنبال مىنمود. بنابراين تلاش دولتمردان انگلستان براى روىكار آوردن پهلوىها در ايران و اجراى برنامههاى موردنظر آنان را مىتوان در قالب وابستگى ايران به غرب و تأمين منافع آنها در اين قالب تفسير نمود. بر اين بنياد، سياستهاى توسعهاى اين دوره را مىتوان شبهترقى معطوف به غربزدگى دانست.