درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ٣٩
ناگفته نماند نفى دين از سوى اينان صرفاً از روى تقليد است و اساساً چون در غرب نسخه ترقى برپايه نفى دين (دين مسيحيت) است، روشنفكران غربگرا نيز بر آن بنياد به نفى دين اسلام مىپردازند؛ درحالىكه مقايسه دين اسلام و مسيحيتِ تحريفشده، مقايسهاى است بس ناصواب. جلال آلاحمد دراينباره مىنويسد:
روشنفكر، ترجمهاى از منورالفكرى دوره مشروطه مىباشد ... زمانى كه مردم براى ناميدن چنين آدمهاى فُكلى و مست فرنگ بهكار مىبردند. اگر غرب دوره خود (قرن ١٨) را قرن روشنايى ناميد، بهخاطر اين بود كه دنياى تاريك قرون وسطاى اروپا، زير سلطه تحجر مسيحيان قرار داشت و آنها اين دوره را گذرانده بودند. از نظر غرب، از خواص روشنفكرى، آزادانديشى و آزادفكرى است كه در مقابل سلطه مسيحيت كاتوليك توجيه شده بود.[١] در هر حال آشنايى با علم و معرفت جديد سبب شد افقهاى تازهاى پيشِروى روشنفكران غربگرا گشوده شود و بسيارى از باورها، سنت و قالبهاى فكرى و اجتماعى گذشته زير سؤال رود. بدينترتيب، تحولات اروپا زمينههاى پيدايش اصلاحطلبى را با هدف
[١]. آلاحمد، غربزدگى، ص ٢٣.