درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ١٦٧
هژمونى آمريكا را با چنان چالشى روبهرو ساخته كه اين كشور ديگر نمىتواند بهتنهايى در حل بسيارى از معادلات بينالمللى، سياستهايى متناسب و موجه را اعمال نمايد. از نظر ساموئل هانتينگتون، عصر تكقطبى آمريكا بهسوى ساختارى چندقطبى در حركت است و اين ساختار بهزودى آشكار مىگردد.
كنت والتز- يكى از نظريهپردازان روابط بينالملل- بر آن است اختلاف و تضاد ميان منافع آمريكا و اروپا با گذشت زمان، بيشتر مىشود؛ بهويژه اگر كشورهايى مانند چين براى منافع آمريكا چالشهاى جدى ايجاد كنند.[١] والرشتاين نيز در آخرين كتاب خود بهنام افول قدرت آمريكا، آمريكا در جهانى پرآشوب، به سپرى شدن دوران صلح آمريكايى اشاره داشته، از اقدامات آن پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١، بهعنوان عاملى براى سقوط ياد مىكند.[٢] افول نسبى اقتصاد آمريكا عمدتاً بهدليل افزايش هزينههاى نظامى است كه به نظر پال كندى، نتيجه گسترش امپرياليستى و تلاش براى انجام تعهدات در خارج است كه يك كشور نمىتواند مدت زيادى آن را انجام دهد.[٣] افزون بر اين، دلايل ديگرى نيز براى محدود شدن هژمونى آمريكا وجود دارد كه مىتوان بدين موارد اشاره كرد: مخالفتها و نگرانىهاى ساير قدرتهاى بزرگ، رقابت و كشمكشهاى داخلى آمريكا و تقويت موقعيت نئوليبرالها در مقابل نومحافظهكاران، مشكلات آمريكا در عراق و افغانستان و نيز افكار عمومى جهانى.[٤]
[١]. همان، ص ٢٣.
[٢].Wallerstein ,"The Incredible Shrinking Eagle "in Foreign Policy ,july august ٢٠٠٢ .
[٣]. عسگرخانى،« هژمونى نظام جهانى و چشمانداز آينده ايران»، ماهنامه فكر نو، ش ٣، ارديبهشت ١٣٧٨.
[٤]. كرمى،« هژمونى در سياست بينالملل؛ چارچوب مفهومى، تجربه تاريخى و آينده آن»، پژوهش علوم سياسى، ش ٣، پاييز و زمستان ١٣٨٥، ص ٢٣ و ٢٤.