درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ١٥٨
اسلام روشهاى مختلفى را پيش گرفتهاند: برخى از آنها تنها از طريق اقدام قهرآميز و مسلحانه درصدد نابودكردن رژيم حاكماند و از اينسو نيز هستند گروههايى كه شرايط فعلى را براى اقدامات مسلحانه مساعد نمىدانند، بلكه با توسل به شيوههاى مسالمتآميز- ازقبيل شركت در انتخابات پارلمانى- درپى تغيير نظام موجودند. در اين ميان، پارهاى از گروهها نيز به هر دو روش پايبندند.[١] بهطوركلى اين گروهها ضمن ابراز سازشناپذيرى ملتهاى خود با غرب، درصدد برآمدند تا اسلام را به صحنه مبارزاتى وارد كنند. آنها با استوار كردن حركتهاى آزادىخواهانه برپايه آرمانهاى دينى و نيز با تلفيق بين اخلاق، ديانت و سياست، در فرهنگ سياسى ملتهاى خود تحولى شگرف ايجاد كردند كه مشخصههاى آن را مىتوان استقلالخواهى، عدالتمحورى، حقگرايى، معنويتطلبى، اخلاقگرايى و تعامل ميان دين و دولت دانست. جنبشهاى اسلامى مزبور در دو عرصه تجلى بيشترى يافت: يكى در عرصه فكرى كه به جنبشهاى اسلامى ميانهرو، مسالمتگرا و فرهنگمحور شهرت يافتند و ديگرى نيز در عرصه عمليات شهادتطلبانه و حركتهاى جهادى كه نمونه آن را مىتوان انتفاضه مردم مسلمان فلسطين دانست كه با الگوپذيرى از انقلاب اسلامى، قيامى فراگير را در سراسر فلسطين اشغالى رقم زد.[٢]
دو. دستاوردهاى سياسى در سطح بينالمللى
١. تأثير بر شكلگيرى برخى جريانها و گروههاى سياسى
برخى گروههاى اسلامى- سياسى، موجوديت خود را مرهون انقلاب اسلامى مىدانند. اين گروهها خود بر دو دستهاند: برخى از يك جنبش اسلامى غيرفعال منشعب شدهاند؛ مانند امل اسلامى كه از امل، و جنبش جهاد اسلامى كه از اخوان المسلمين فلسطين زاييده شد. درواقع
[١]. همان.
[٢]. دهشيرى،« تأثيرات فرهنگى انقلاب اسلامى بر روابط بينالملل»، انديشه انقلاب اسلامى، ش ٧ و ٨.