درآمدى تحليلى بر انقلاب اسلامى ايران - عيوضى، محمد رحيم؛ هراتى، محمد جواد - الصفحة ١٥١
ايران مىفرمود:
يك مملكتى كه استقلال ندارد و وابسته به غير است و همهاش به عملايشان [/ شاه] وابسته به غير شده، به اين نمىشود گفت يك مملكت متمدن.[١] آرمان استقلالطلبى مردم پيش از انقلاب در شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» تبلور يافت و پس از پيروزى انقلاب نيز در كلام امام خمينى (قدس سره) و متن قانون اساسى نمودار شد:
سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس نفى هرگونه سلطهجويى و سلطهپذيرى، حفظ استقلال همهجانبه و تماميت ارضى كشور، دفاع از حقوق مسلمانان و عدمتعهد در برابر قدرتهاى سلطهگر و روابط صلحآميز با دُول غيرمحارب استوار است.[٢]
دو. دستاوردهاى فرهنگى
١. نفى مظاهر فرهنگى غرب و مقابله با تهاجم فرهنگى
رژيم پهلوى برنامههاى آينده خود را برپايه نگره غربى بنا نهاده بود. در پرتو اين سياست، معيارها و ارزشهاى غربى در عرصههاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ايران حكمفرما شد و كشور بهسوى فراموشى تاريخ گذشته و نفى ارزشهاى اسلامى پيش رفت. الگوى استعمار و استبداد بر «استحاله فرهنگى» ايران پايهريزى شده بود و براى تحقق اين هدف شوم، عرصههاى گوناگون اجتماع مانند هنر و ادبيات، سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون، مطبوعات، كتاب، سيستم آموزش كشور، مدارس، دبيرستانها و دانشگاهها، تحت سيطره ارزشهاى غربى درآمد. بدينسان، افكار عمومى بهويژه نوجوانان و جوانان در معرض تفرقه و ترويج ابتذال و اباحىگرى قرار گرفت تا از اين طريق هويت اسلامى- ملى به فراموشى
[١]. موسوى خمينى، صحيفه نور، ج ٢، ص ٤٠٧.
[٢]. قانون اساسى، اصل ١٥٢.