پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٢ - ٥ بارانخواهى به بركت پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم
و بزرگان قريش، او را همراهى كرده و به بركت وجود پيامبر، خواهان استجابت دعا بودند و ابو طالب با اشعارى كه با اين ابيات آغاز مىشوند به اين رخداد اشاره كرده است:
پدر ما شفيع حرم بود، آن هنگام كه به وسيله او؛ از بارانى سيلآسا كه صبح دمان فروريخت سيراب شدند درحالىكه ما از خشكسالى چونان شورهزار گشته و زمين آبهاى خود را فروخورده بود شفيع ما در مكه به دعا برخاست و خداوند ما را سيراب نمود.[١]
تاريخنگاران آوردهاند كه: قريش از ابو طالب خواستند تا برايشان از خدا درخواست باران نمايد. وى درحالىكه دست پيامبر نوجوان صلّى اللّه عليه و اله و سلم را گرفته بود به سوى مسجد الحرام روانه شد؛ نوجوانى كه چهره نورانىاش چونان خورشيدى كه از پشت ابر هويدا شود، مىدرخشيد. ابو طالب، براى درخواست باران، خدا را به حق پيامبر سوگند داده، ديرى نپاييد كه ابرها در آسمان ظاهر گشت و باران فراوانى باريد و نهرها جارى شد و همگى شادمان گشتند و زمانى كه قريش دشمنى خود را نسبت به وجود مقدس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم و رسالت مبارك آن حضرت به اوج رساندند، ابو طالب به اين كرامت نيز اشاره كرد و فرمود:
چهره نورانى كه به احترامش ابرها باران باريد، آنكه بهار يتيمان و پناه بيوهزنان بود، هاشميان در چنگ هلاكت گرفتار آمده بدو پناه بردند و نزد او از
[١] . سيره حلبى ١/ ٣٣١.
|
ابونا شفيع الناس حين سقوا به |
من الغيث رجاس العشير بكور |
|
|
و نحن- سنين المحل- قام شفيعنا |
بمكّة يدعو و المياه تغور |
|