پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٦ - ٦ بسيج عمومى در نبرد با روم
فرماندهى اين سپاه منصوب نمودم، سحرگاهان بر اهالى «ابنا» يورش ببر.
ولى وجود روح گستاخى و طمع دستيابى به پست و قدرت و فقدان انضباط لازم، برخى از افراد را وادار به مخالفت كامل با فرمان نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم ساخت و بعيد به نظر نمىرسيد اين افراد از اهدافى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم دنبال مىكرد اطلاع داشتند، به همين سبب كوشيدند حركت سپاه اسامه را كه در منطقه «جرف» اردو زده بود، به تأخير اندازند. اين خبر به گوش مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم رسيد، حضرت به خشم آمد- و درحالىكه حولهاى بر دوش كشيده و به جهت سردرد ناشى از تب، دستمالى به سر بسته بود- رهسپار مسجد گشت و بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ستايش خداوند چنين فرمود:
مردم! شنيدهام برخى از شما در مورد نصب اسامه به فرماندهى سپاه از طرف من، انتقاد داشتهايد. اگر امروز در مورد انتصاب وى به فرماندهى اعتراض مىكنيد، پيش از آن نيز همين سخن را در مورد پدرش بر زبان رانديد. به خدا سوگند! پدرش شايسته آن منصب بود و پسرش نيز از چنين شايستگى برخوردار است. من بيش از همه به او علاقهمندم، همه خوبىها در اين پدر و پسر جمع است. در حق او به نيكى سفارش كنيد، زيرا او از نيكمردان شماست.[١]
با اينكه تب رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم شدت يافت ولى سختى بيمارى، وى را از توجه فراوان به حركت سپاه بازنداشت. به همين سبب، به هريك از يارانش كه به عيادت وى مىآمدند مىفرمود: «سپاه اسامه را حركت دهيد.[٢]» و بر اعزام اين سپاه پافشارى داشت و مىفرمود:
[١] . طبقات كبرى ٢/ ١٩٠ چاپ دار الفكر.
[٢] . همان.