امام سجاد در شش گفتار - درى نجف آبادى، قربانعلى - الصفحة ٢٠٥ - حق در نهج البلاغه
حق خدا اين است كه مردم ناصح و خيرخواه يكديگر باشند. ناصح حكومت باشند و زمامداران، ناصح و دلسوز مردمان باشند و از نقد حكيمانه و سازنده دريغ نكنند و اصل تناصح و تواصى بحق و تواصى به صبر را در تمامى زمينه ها رعايت كنند.
در نهج البلاغه گاهى حق به معنى صدق و راستى آمده است. امام (ع) در خطبه ٤٠ مى فرمايند: سخن حقى است اما باطل از آن اراده شده است. اينكه آنها مى گويند «لا حكم الّا للّه» حكم و حاكميت از آن خداست. اين سخن، سخن درست و راستى است. در اينجا منظور از حق، راست است كه از آن باطل اراده شده است.
معنى ديگرى از حق كه در نهج البلاغه آمده است، همراهى حق با تلخى و مرارت است. در خطاب به مالك اشتر مى فرمايد:
«ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ»[١]
يعنى برگزيده ترين فرد نزد تو بين اين واليان كسى باشد كه بتواند حق تلخ را به تو بگويد و در واقع از بيان حق تلخ امتناع نكند.
موضوع ديگرى كه در نهج البلاغه مطرح است، آميختگى حق و باطل است. فرمان مذكور به مالك اشتر در مذمت احتجاب و فاصله گرفتن از مردم مى فرمايد:
«و يشابّ الحق بالباطل»[٢]
يعنى اگر خود را از مردم پنهان كنى و مردم نتوانند تو را ببينند و با تو سخن بگويند باعث ميشود حق با باطل مشوب و آميخته شود و امور بر تو مشتبه شود و كوچك در چشم تو بزرگ و بزرگ در چشم تو كوچك جلوه داده شود.
[١] . همان، ص ١٢٩.
[٢] . همان، ص ١٤٤.