امام سجاد در شش گفتار - درى نجف آبادى، قربانعلى - الصفحة ١٥٣ - ارائه تصويرى از خاندان معرفت و فضيلت
آنگاه گفت: من فرزند فاطمه ى زهرا بانوى بانوان جهانم، و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد! يزيد كه بيمناك شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد تا بلكه امام سجّاد (ع) را به نيرنگ ساكت كند.
در اثناى خطبه، يزيد شاهد رسوائى هرچه بيشتر بنى اميه و افشاى جنايات وحشيانهى خود و بيان حقايق اسلام و اهل البيت (ع) و معرفى ايشان و برباد رفتن تبليغات دروغين دربار اموى نسبت به اميرالمؤمنين (ع) و خاندان رسالت بود.
وى به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد و بلكه در لابلاى صداى مؤذن و اعلان وقت نماز صداى امام (ع) در آن شرايط خاموش شود و در جو همهمه و غوغا سالارى و جو سازى، صداى عدالت خواهى به فراموشى سپرده شود و چون مؤذن صداى تكبير بلند كرد امام (ع) فرمود: «الله اكبر» و چون شهادت به وحدانيت خدا داد، امام (ع) فرمود: «يشهد بذلك».
هنگامى كه مؤذن شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتب (ص) داد، امام (ع) فرمود: يزيد آيا اين پيامبرى كه مؤذن شهادت به رسالت او داد جد توست يا جد من؟! اگر بگويى جد توست كه همه مى دانند دروغ مى گويى و اگر بگويى جد من است پس چرا فرزندان او را به شهادت رساندى و عيال و خانواده ى او را به اسارت گرفته اى و با آنها به شيوه ى اسراى كفار و اجانب عمل مى كنى؟!
در اين حال مردم مسجد اموى دمشق در بهت و حيرت و گريه و شيون به سر مى بردند! براستى اين خاندان عصمت و طهارت (ع) هستند كه اين چنين مظلومانه به شهادت رسيده اند و عيالات پيامبر بزرگ اسلام مانند اسراى ترك و ديلم به ديار و شهر به شهر برده مى شوند و يزيد و يزيديان بر طبل جنگ و پيروزى مى نوازند و اين قداره بندان تاريخ به نام اسلام بر بالاى شاخه نشسته اند و بن مى