امام سجاد در شش گفتار - درى نجف آبادى، قربانعلى - الصفحة ١٤٤ - عزادارى و مرثيه خوانى در مدينه
أَجْلِهِ أَمْ أَيَّةُ عَيْنٍ مِنْكُمْ تَحْبِسُ دَمْعَهَا وَ تَضَنُّ عَنِ انْهِمَالِهَا فَلَقَدْ بَكَتِ السَّبْعُ الشِّدَادُ لِقَتْلِهِ وَ بَكَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا وَ السَّمَاوَاتُ بِأَرْكَانِهَا وَ الْأَرْضُ بِأَرْجَائِهَا وَ الْأَشْجَارُ بِأَغْصَانِهَا وَ الْحِيتَانُ وَ لُجَجُ الْبِحَارِ وَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ أَجْمَعُون».[١]
خطبهى امام (ع) در بيرون مدينه و در مواجهه با مردم مدينه و حالت گريه و بكاء و غم و اندوه آنحضرت و خاندان پيامبر (ص) چنان فضا را مشحون از ضجه و شيون و اشك و ماتم تبديل كرد كه تاريخ جز در رحلت پيامبر (ص) به خود نديده بود و زبان و قلم از توصيف آن عاجز مانده بود.
مانند روز ارتحال پيامبر اكرم (ص) همه جا نجواى عزا و ماتم و اشك و ناله بلند شد و حالت امام سجّاد (ع) تداعى گر حالت فاطمه (س) پس از وفات پدر و آمدن به مسجد و ناله كردن و خطبه خواندن گرديد.
امام سجاد (ع) در كلمات بلند خود به توصيف شرايط و تشريح واقعه مى پردازد و گويا مخاطب خود را در ابديت مى بيند و براى مكتب انسانيت مرثيه سرايى مى كند؛ ذكر مصيبت جبهه حق و جهالت مردم را در گوش تاريخ نجوا مى كند و از حماقت ها و حسادت ها و كوته نظرى ها و عافيت طلبى ها و دنيا خواهى ها مى گويد!
عزادارى و مرثيه خوانى در مدينه
به تاريخ گره مى خورد و در رثاى آل الله يكصدا فرياد مى شود تا امروز هم ما از عمق فاجعه مطلع گرديم و به حقيقت حادثه ره ببريم.
[١] . على بن موسى ابن طاووس، پيشين، ص ٢٠١.