اصول عرفان ناب اسلامى در معارف سجادى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٨ - اصل سوم حدود و قلمرو معرفت حق

پادشاهيت چنان بلند پايه است كه همه چيز از دست‌يابى به مرز آن فرو مانده است. و بالاترين توصيف وصف كنندگان، به نازلترين مرتبه از آن جايگاه بلندى كه براى خود برگزيده‌اى نمى‌رسد. اوصاف در مقام وصفت سرگشته و حيرانند، و شيرازه هر صفت در پيشگاه تو از هم گسيخته است، و در فهم كبرياى تو دقيق‌ترين تصورات سرگردانند.

و نيز در دعاى پنجاهم از ادعيه صحيفه سجّاديه مى‌فرمايد:

«فَأَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِالْمَخْزُونِ مِنْ أَسْمَائِكَ، وَبِمَا وَارَتْهُ الْحُجُبُ مِنْ بَهَائِكَ».

بار خدايا، تو را سوگند مى‌دهم به نام‌هاى نهانيت، كه جز تو كسى آنها را نداند، و به شكوه و جلالت كه در پس پرده‌هاى عزت پوشيده شده است.

و به همين سبب بار تكليف تاختن به سوى اين عرصه از دوش آدمى برداشته شده و او را از گام برداشتن به سوى اين ميدان معاف داشته‌اند، چنانكه امام سجّاد (ع) در دعاى اوّل صحيفه مى‌فرمايد:

«لَقَدْ وَضَعَ عَنَّا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ، وَلَمْ يُكَلِّفْنَا إِلَّا وُسْعاً، وَلَمْ يُجَشِّمْنَا إِلَّا يُسْراً».

او به حقيقت، آنچه را كه تاب تحمل آن را نداشتيم از دوش ما برداشته، و فراتر از حد طاقتمان تكليف نفرموده و ما را جز به كار آسان وانداشته است.

و لذا تصديق و اقرار به عجز از معرفت، خود نشانه كمال و راه معرفت الهى است، چنانكه امام سجاد (ع) در دعاى معروف به «مناجاة العارفين» مى‌فرمايد: