اصول عرفان ناب اسلامى در معارف سجادى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٣ - اصل سوم حدود و قلمرو معرفت حق
خدايى كه چشمهاى بينندگان از ديدنش فرو مانده و انديشههاى توصيف كنندگان از وصفش ناتوان شدهاند.
و نيز در دعاى سى و دوم از صحيفه سجاديه مىفرمايد:
«عَزَّ سُلْطَانُكَ عِزّاً لَا حَدَّ لَهُ بِأَوَّلِيَّةٍ، وَلَا مُنْتَهَى لَهُ بِآخِرِيَّةٍ، وَاسْتَعْلَى مُلْكُكَ عُلُوّاً سَقَطَتِ الْأَشْيَاءُ دُونَ بُلُوغِ أَمَدِهِ، وَلَا يَبْلُغُ أَدْنَى مَا اسْتَأْثَرْتَ بِهِ مِنْ ذَلِكَ أَقْصَى نَعْتِ النَّاعِتِينَ. ضَلَّتْ فِيكَ الصِّفَاتُ، وَتَفَسَّخَتْ دُونَكَ النُّعُوتُ، وَحَارَتْ فِي كِبْرِيَائِكَ لَطَائِفُ الْأَوْهَامِ».
فرمانروايىات چنان غالب است كه اول آن را حدى، و آخر آن را نهايتى نيست، و پادشاهىات چنان بلند پايه است كه همه چيز از دسترسى به قلّه آن فرومانده است، و دورترين توصيف واصفان به پايينترين مرتبه از بلندى و رفعتى كه به خود اختصاص دادهاى نمىرسد. اوصاف در مقام وصفت سرگشتهاند، و تعريفها در پاى حضرتت از هم گسيختهاند، و در عرصهگاه كبريائيت دقيقترين تصوّرات سرگردانند.
و نيز در دعاى چهل و هفتم صحيفه مىفرمايد:
«أَنْتَ الَّذِي لَا تُحَدُّ فَتَكُونَ مَحْدُوداً، وَلَمْ تُمَثَّلْ فَتَكُونَ مَوْجُوداً، وَلَمْ تَلِدْ فَتَكُونَ مَوْلُوداً. أَنْتَ الَّذِي لَا ضِدَّ مَعَكَ فَيُعَانِدَكَ، وَلَا عِدْلَ لَكَ فَيُكَاثِرَكَ، وَلَا نِدَّ لَكَ فَيُعَارِضَكَ. أَنْتَ الَّذِي ابْتَدَأَ، وَاخْتَرَعَ، وَاسْتَحْدَثَ، وَابْتَدَعَ، وَأَحْسَنَ صُنْعَ مَا صَنَعَ».
تويى كه برايت حدّى نيست تا محدود باشى، و حضرتت را مانندى نيست تا [به گونه آن] موجود باشى، و فرزندى نياوردهاى كه خود از ديگرى زاده شده باشى. تويى كه برايت ضدى نيست تا با تو به معارضه برخيزد، و همتايى نيست تا بر تو پيشى جويد، و همانندى نه كه با تو دم