برگى ديگر از فعاليتهاى احزاب جهادى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٣ - داستان ابولبابه
طرف ديگر تحت تأثير گريههاى زنان و اطفال آنان قرار گرفته بود، با دست خود به طرف گلوى خود اشاره كرد؛ يعنى اگر تسليم شويد، پيغمبر شما را مىكشد.
ابولبابه، مىگويد: تا هنوز پاى خود را از زمين بر نداشته بودم، فهميدم كه به خدا و رسولش خيانت كردم، چرا به زبان خود به آنان گفتم: تسليم شويد؛ ولى با دست خود اشاره كردم كه اگر تسليم شويد شما را مىكشد؟" ابولبابه" وقتىكه از پيش يهوديان خارج شد، مستقيم در مسجد آمد و از رفتن نزد پيغمبر اجتناب كرد، او طنابى را آورد و خود را به يكى از ستونهاى مسجد نبوى محكم بست، كسانىكه حج رفتهاند مىدانند كه بعد از يك هزار و چهارصد سال، هنوز هم يك ستون بهنام ستون" ابولبابه" معروف است." ابولبابه" خود را به آن ستون محكم بست و گفت: من به خدا و رسولش خيانت كردم، به رهبر انقلاب خود خيانت كردم، به مجاهدين خود خيانت كردم، تا زمانىكه توبه من قبول نشود در اينجا مىمانم و به كسى اجازه نمىدهم كه مرا باز كند، او مدت سىشبانهروز در ستون مسجد بسته بود، فقط در موقع نماز خانمش اورا باز مىكرد و بعد از نماز دوباره شوهرش را به ستون بسته مىنمود.
يكوقتى پيغمبراكرم (ص) از موضوع" ابولبابه" با خبر گرديد و فرمود: اگر ابولبابه، پيش من مىآمد، من براى او از خدا طلب استغفار مىكردم؛ اماّ از اينكه پيش من نيامده است و كار خود را به خدا محول كرده است، من نيز كار او را به خدا مىگذارم. (امّ سلمه) زوجه مكرمه پيغمبراكرم (ص) مىگويد: يكشب رسول خدا (ص) در خانه من بود و جبرئيل بر آنحضرت نازل گرديد، گفت: خداوند توبه" ابولبابه" را قبول نموده است، من وقتىكه اين موضوع را زبان نبى مكرم اسلام (ص) شنيدم خيلى خوشحال شدم، عرض كردم يا رسول الله، به من اجازه مىدهيد تا اين پيغام را به" ابولبابه" برسانم؟ حضرت فرمود: برو، آمدم در مسجد صدا زدم ابولبابه، بشارت باد تو را كه خدا توبهى تو را را قبول كرد، مسلمانان با