برگى ديگر از فعاليتهاى احزاب جهادى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٨ - داستان ابو خصيمه، كعب، مراره و هلال
وقتىكه پيغمبراكرم (ص) در تبوك رسيد، طبق گفتهى بعضى از مورخين در حدود" سى هزار" سرباز در ركاب آنحضرت (ص) حضور داشتند. در تبوك با تمام مشكلاتىكه وجود داشت جنگ واقع نشد (لطفاً قدرى بيشتر در اين موضوع توجه كنيد و من از خداوند تبارك و تعالى مىخواهم كه به بركت وجود نازنين پيغمبراكرم (ص) دلهاى ما را قدرى روشنتر گرداند انشاءالله)" سى هزار" سرباز در ركاب پيغمبر عظيم الشأن اسلام (ص) آمده بودند؛ ولى جنگ واقع نشد، مسلمانان در مدينه برگشتند. من نمىخواهم تاريخ جنگ تبوك را براى شما بخوانم، منظور من از ياد آورى اين جنگ، چيزى ديگر است كه مىخواهم آن را براى شما بيان نمايم.
داستان ابو خصيمه، كعب، مراره و هلال
يكى از آن افرادىكه تعلل كرده بود" ابوخصيمه" بود كه قبل از حركت پيغمبراكرم (ص) بهسوى" تبوك" آمد و گفت: يا رسول الله، من قدرى كارى ضرور دارم، شما تشريف ببريد، من چند روز بعد به شما ملحق مىشوم. ابوخصيمه، دو زن داشت و به همراه هردوى آنان داخل باغ خود رفت، زنهاى" ابوخصيمه" براى جلب توجه شوهرشان باهمديگر مسابقه مىكردند، يعنى جاهاى را كه براى نشستن و استراحت كردن در داخل باغ وجود داشت، جاروب و نظافت كردند و هر كدام آنان سعى كردند كه با استقبال و پذيرايى بهتر توجه شوهرش را به خود جلب كنند؛ وقتىكه" ابوخصيمه" وارد باغ گرديد، به محض اينكه پاى خود را داخل باغ گذاشت، هواى خوش و منظره زيباى باغ توجه او را به خود جلب نمود و در عين حال نظرش به يكى از زنهايش افتاد، كه خود را خوب آرايش كرده بود و يك بوى خوشى هم از دست پخت خانمش به مشام او رسيد، خيلى خوشش آمد؛ ولى يك مرتبه ايمان او به سراغش آمد و باخود گفت:" ابوخصيمه" آيا درست است كه پيغمبرخدا (ص) در زير خاكها و در آن هواى گرم" تبوك قرار داشته باشد و تو در اين