برگى ديگر از فعاليتهاى احزاب جهادى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٦ - فصل يازدهم سخنرانى معظم له، در قلعه فتح الله
به رسميت شناختيم. صحبت هاى ديگرى هم داشت. من در ضمن صحبتهاى خود كه با سفير روسى داشتم گفتم: شما به اقامه حكومت اسلامى را به من تبريك مىگوييد و من نيز متقابلا به شما تبريك مىگويم. تعجب كرد! گفتم تبريك ما براى اين است كه از بركت جهادما سرطان ماركسيزم در روسيه از بين رفت.
شما در طول هفتاد سال نهتنها خود را به مرض سرطان مبتلا كرده بوديد؛ بلكه بشريت را به اين مرض گرفتار كرده بوديد! و اين مرض سرطان كمونيزم برگلوگاه بشريت مسلط شده بود.
اگر در افغانستانما، حدود نزديك به يك ميليون انسان را قربانى گرفت، در شوروى سابق شما، به قول خود روسها، سىميليون انسان را نابود كرد. تنها استالين حدود سىميليون انسان را در شوروى نابود كرد. ما به شما تبريك مىگوييم كه از فضل كرم خداوند و از بركت مجاهدين مردانما زنجير سياه ماركسيزم از گردن بشريت به دور انداخته شد و شما نيز آزاد شديد. و اينكه شما براىما آرد يا دوا مىآوريد، يك حرفى است؛ ولى ما از شما تاوان جنگى را مىخواهيم، شما سراسر كشور مارا خراب كرديد، جواب اين خرابىها را چه مىگوييد؟
فكر مىكنم كه خسته هم شدهايد. سه ساعت در اينجا نشستهايد و صحبتها را گوش كرديد. همان قصه را شنيدهايد كه مىگويد: مردى پيش داكترى رفت و گفت: داكتر صاحب من مريض هستم! داكترگفت: چه قسم مريض هستى بابه جان؟ گفت: ريشم درد مىكند. داكترگفت: چى خوردى كه ريشت درد مىكند؟ گفت: نان و برف خوردم. داكتر گفت: بيرون شو از اينجا؟! زود از معاينه خانه من بيرون شو! نه خوردن تو به خوردن آدمها مىماند و نه درد تو به درد آدمها مىماند، نان و برف خوردى و ريشت هم درد مىكند، دواى چنين دردى پيش من نيست، زود بيرون شو و مزاحمت خودرا كم كن!