برگى ديگر از فعاليتهاى احزاب جهادى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٧ - فصل يازدهم سخنرانى معظم له، در قلعه فتح الله
روسها نيز چنين است، نه تجاوزشان به تجاوز آدمها مىماند و نه شكست و پاشيدگىشان به شكست و پاشيدگى آدمها مىماند. يك مرتبه مثل يك بلاى سرطانى آمدند و بشريت را گرفت. چهل تا پنجا ميليون انسان را در سراسر دنيا كشتند. يك مرتبه بىحساب و بىكتاب به ظرف چند ماه از درون خود پوسيدند و از بين رفتند! واقعا چنين شكست قابل باور نبود. آقاى روسكوى معاون يلتسين، هم در مسكو و هم در اسلام آباد بهمن گفت: من احساس گناه مىكنم كه در افغانستان رفتم. يك وقتى در مذاكرات اسلام آباد به من گفت: من هميشه از بگرام طرف شيندند به هوا مىرفتم. از هوا مىديدم كه كشور شما خيلى زيبا بود. گفتم: آقاى روسكو راست مىگويى! ديگران چيزى نگفت! من به او گفتم راست مىگويى! از هوا خيلى زيبا بود، از زمين خيلى خراب است؛ ولى قبل از تشريف آورى شما به افغانستان كه براى حمايت از طبقه كارگر آمده بوديد تا كارگرها روزگارش خوب شود، از زمين هم خيلى زيبا بود. بسيار خجالت كشيد، چُرت زد كه چه بگويد؟ ديد كه ديگر راهى ندارد، سر خود را بالا كرد و گفت: راست گفتى حق با شماست.
يك وقتى در پاريس پايتخت فرانسه يك كنفرانس بود و من بهعنوان نماينده مجاهدين صحبت كردم. بعد از كنفرانس بيرون شدم و در استراحت گاه نشستم، سفير سابق انگلستان در كابل به ديدنم آمد، آن زمان روسها از افغانستان خارج نشده بودند، او بهمن گفت: من متأسفم كه شوروىها كشور شما را اشغال كرد و از اين جهت خيلى ناراحتم، (انگلستان مىخواهد براىما دل بسوزاند، مبارك شما باشد!!) گفتم: چرا ناراحتى؟ ناراحت نباش آقاى سفير، همان قسمىكه شما را شكست داديم و به زور از كشور خود بيرون كرديم، روسها را نيز به زور از كشور خود بيرون مىكنيم. (تكبير حضار)