برگى ديگر از فعاليتهاى احزاب جهادى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٢٠ - تأسيس حركت اسلامى
جستجو كردند، آنان خبر نداشتند كه من رفتهام، آمده بودند تا دستگيرم كنند؛ ولى خدا خواسته بود كه من نجات پيدا كنم. بعد از آنكه من خبر شدم، دقيقاً همانوقتىكه هنوزما سوار طياره نشده بوديم افرادى از فرقه عسكرى منطقه را محاصره نموده وارد منزل من مىشوند. آنان در كتابخانه من مىنشينند و پسركوچك مرا پيش خود مىآورند، تفنگ را بهسوى او گرفته و مىپرسند كه پدرت كجاست؟ اگر نگويى تورا مىكشيم! پسركوچك ظاهراً فهميده بود كه آنها براى چى آمدهاند و إلّا به آنان مىگفت من كجا رفتهام؛ چون مىدانست من بهطرف ميدان هوايى رفتهام! او در جواب مىگويد: پدرم گاهگاهى به طرف قبرستانها مىرود و براى اموات فاتحه مىخواند، ممكن است امروز نيز آنجا رفته باشد، در واقع اراده خدا نبوده كه بچهكوچك موضوع را افشاء كند؛ اگر افشاء مىنمود آنان فوراً اقدام مىكردند.
نصف شب همان روز دوباره به منزلما مىآيند و از من سؤال مىكنند؟ مادرم وقتى مىداند كار از كار گذشته و ديگر ضررى متوجه من نيست، به آنان مىگويد: او بهطرف مكه رفته است. بعضىها صحبت كردند كه كمونيستها بعداً خبر شده بودند كه من به طرف مكه رفتهام، فوراً تلفون مىكنند و دستور مىدهند كه هواپيما را برگردانند؛ ولى شركت" هوايىآريانا" مىگويد: هوا پيما در ميدان هوايى" جده" نشست و مسافرينآن، همه پراگنده شده و رفتند.
تأسيس حركت اسلامى
من از مكه معظمه به" سوريه" رفتم و مدتى را در آنجا درس مىگفتم، اوايل پيروزى انقلاب اسلامى ايران بود، دولت ايران بهكسى" ويزا" نمىداد، سرانجام به نحوى براى خود «ويزا» گرفتم و به ايران آمدم، در ايران با يكعدهاى نشستيم و بعد از يك سلسله مذاكرات، در نوزدهم برج حمل ١٣٥٨ ه. ش (حركت اسلامى افغانستان) اظهار وجود كرد، اكنون