برگى ديگر از فعاليتهاى احزاب جهادى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٨ - فصل يازدهم سخنرانى معظم له، در قلعه فتح الله
اكنون از طرف شما اين حرف را به آنان مىگويم: ما دو راه بيشتر نداريم، يا اقامه حكومت اسلامى يا دوباره همان چوبما و همان تفنگما و همان نعره الله اكبرما. ملت افغانستان ديگر فريب شمارا نمىخورند و سرنوشتشانرا نيز بهبىگانهها نخواهند سپرد
موضوع ديگر مربوط به خود ما است، ما در صورتى خواهان اقامه حكومت اسلامى هستيم كه در آن حكومت، عدالت اجتماعى وجود داشته باشد، احكام اسلامى تطبيق شود، شكوفايى اقتصادى بهوجود بيايد، كرامت انسانى مراعات شود، پيروى ملت از حكومت جابر نه، كه پيروى حكومت از ملت بهوجود بيايد، متأسفانه ما هنوز تا آنجا فاصلهى زياد داريم و اميد وارم كه ما بتوانيم هوسهاى خود را مهار كنيم و زمينه تطبيق حكومت اسلامى را بهصورت واقعى آن بهوجود بياوريم. (تكبير حضار)
كسى براى من حكايت كرد كه در دوره" حفيظ الله امين" كه وزير خارجه دولت كمونيستى آنزمان بود، در همان روزهايىكه علماى شهر كابل را گرفته بودند، آنان را شب بردند به وزارت خارجه پيش حفيظ الله امين، او به علماء گفته بوده كه ما شما را آزاد مىكنيم؛ ولى به شرط اينكه از دولت ماركسيستىما ترويج كنيد. اگر ترويج مىكنيد شما را آزاد مىكنيم و إلّا آزاد نمىشويد.
اول كسىكه بعد از حفيظ الله أمين صحبت كرده بود، آقاى مصباح شهيد و مرحوم بوده است. او گفته بود، ما به ماركسيزم اعتقاد نداريم، چه قسم ما مىتوانيم از ماركسيزم ترويج كنيم؟ شما كمونيست هستيد و ما به آن اعتقاد نداريم، بههيچوجه ما شما را ترويج نمىكنيم. شما خيال مىكنيد كه اگر ما را بكشيد ملت آرام مىمانند؟! يك نفر شما بهنام خيبر كشته شد، شما قيام كرديد، اگر ما كشته شويم خيال مىكنيد مردم قيام نمىكنند؟ مردم افغانستان شما را خواهند كشت. بعد حفيظ الله امين روى خود را طرف آقاى واعظ شهيد و مرحوم كرده بود و به او گفته بود، تو چه مىگويى؟ او در جواب گفته بود، همان