برگى ديگر از فعاليتهاى احزاب جهادى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١٩ - سفر مكه و اقدام كمونيست ها
محاسن شما سفيد شده است. در موقعىكه كودتاى" شوم" كمونيستى واقع شد من در قندهار بودم، بعضى از علماى مزار شريف در آنجا نزد من آمده بودند و مىخواستند در باره وضعيت مدارس با من صحبت كنند، مىخواستند مدارس دينى تقويت شود، پيشنهاداتى داشتند، من با آنان گفتم: شما چه حرفهايى مىزنيد؟! در كجاى از روزگار زندگى مىكنيد؟ مگر در اين شرايط وقت خواندن كتاب و تدريس طلاب است كه راجع به آنها با شما صحبت كنم؟! ما و شما از هماكنون بايد با مدرسه و كتاب خدا حافظى كنيم، شرايط زمان ايجاب مىكند كه برويم و جهاد را تدارك دهيم و با حكومت دست نشانده شوروى بجنگيم. پيشنهادات شما اكنون منتفى است و مجال صحبت كردن باقى نمانده است. يكى از آن آقايان بهمن گفت: در مزار هيچ خبرى نيست، من همچنان حرفهايم را مىگويم؛ چرا شما اينقدر ترس داريد؟!
سفر مكه و اقدام كمونيستها
اتفاقاً وقتىكه آنان به مزار برگشتند، همان آقايىرا كه به من مىگفت: هيچ خبرى نيست و شما چرا ترس داريد، كمونيستها گرفتند و شهيد كردند، اين موضوع مسلم بود كه كمونيستها دشمن علماء هستند، اگر دستشان مىرسيد همه را مىكشتند. در تركستان، تاجكستان، ازبكستان و در تمام آسياى ميانه اين كار را كردند، همهىما تجربه داشتيم و مىدانستيم كه شوروىها بر علماى دينى رحم نمىكنند، من تصميم گرفتم كه به قصد مكه معظمه كشور را ترك كنم؛ زيرا راه ديگرى برايم وجود نداشت. اتفاقاً ظهر همانروزىكه قصد بيرون رفتن را داشتم، در نماز ظهر جمعى از كارگران كه اوضاع را درك نمىكردند، براى اقتداء نمازظهر پشت سر من ايستادند و اقامه نماز نمودند، من نمىخواستم در آن شرايط حساس كسى پشت سر من به نماز اقتداء كند، نماز را خوانديم و به طرف ميدان هوايى رفتم، بعد از رفتن من، افراد دولت كمونيستى اطراف خانهام را محاصره و مرا